رودخانه برفی (۲۷)

پریشب یه کارگر شرکت که داشت می رفت خونه توی پارکینگ افتاد و دستش یه کم کبود شد. گفت چون نور کافی نبود، افتاد. نتیجه این شد که امروز دستگاهی رو که توی عکس می بینین، کرایه کردیم با قیمت چهارصد و پنجاه دلار برای یه روز که اون لامپ پارکینگ رو عوض کنیم. این […]

سفر به اروپا – قسمت دوم، ایتالیا

۲۷ اکتبر ۲۰۱۹: فرهنگ و هنر در ایتالیا به شدت با زندگی روزمره در آمیخته است. هنوز مردم رم، همان Roman ها نامیده می شوند. هنوز به سنت هزاران سال پیش، غذا خریدن از بیرون، بخش بزرگی از خوراک مردم را تشکیل می دهد و در خانه ها و هتل ها، روغن زیتون پیدا می […]

کتاب و فیلم

۱ یه سری کتابها و فیلم ها هست که سر راه آدم قرار می گیره و نگاه و برداشت آدم نسبت به ملتها و فرهنگهای دیگه رو عوض می کنه. مثل این کتاب از هاروکی موراکامی یا فیلم Oldboy از پارک چان-ووک. اینها باعث شدن که ژاپنی ها و کره ای ها برای من از […]

سفر به اروپا – قسمت اول، ایتالیا

۲۷ اکتبر ۲۰۱۹: ششمین روز سفرمان در ایتالیاست و سوار بر قطار راهی پیزا هستیم. راز به شدت سرماخورده و نیک هم اوضاع خوبی ندارد و من هم گلودردم شروع شده. شاید طبیعی باشد که بعد از سفری بسیار طولانی و راه پیمایی های روزانه چندین ساعته، بدن کم بیاورد و فرسوده شود. اما همه […]

سفر به قطر

چند روزی برای تعطیلات دوحه هستیم. به روال سفرهای معمولمون، سری به کوچه پس کوچه های شهر می زنیم و جاهایی رو می بینیم که چندان توریستی نیستن. زندگی واقعی، مردم محلی و فرهنگ کشور. توی یکی از جستجوها، می خواستم که رستورانی پیدا کنم که غذای سنتی قطری داشته باشه، بدون قر و فر […]

رودخانه برفی در آتش

و اما زندگی در ماهی که گذشت. پنج هفته گذشته، پر ماجراترین روزهای دوره هفت ساله زندگی ما در استرالیا بود. آتش سوزی جنگل ها تا نزدیکی ما رسید و روزهای پر تنش و آزار دهنده ای رو پشت سر گذاشتیم. چیزی از تعطیلات سال نو و کریسمس و شادی هاش نفهمیدیم و کار و […]

رودخانه برفی (۲۶)

۱ کشف جدیدم اینه که شباهت عجیبی بین گیاهخواران متعصب و مذهبیهای متعصب وجود داره. هر دو به محضی که علم، اعتقاداتشون رو به چالش می کشه، برافروخته میشن و این عصبانیت فورا به فحاشی منجر میشه. از سوی دیگر اگر با سکوت و لبخند بخواین که از ادامه بحث و درگیری جلوگیری کنین، این […]

سی و هفت سالگی

بله، امروز سی و هفت ساله شدم. سی و هفت سالگی فرقی با قبل و بعد سالگیم ندارد. لااقل امروز اینطور فکر می کنم. اصلا اگر سیستم شمارشی که اجدادمان اختراع کردند، ده دهی نبود، شاید مثلا با تولد هفت سالگیم هم فرقی نمی کرد. مهم این است که حس و حالم چطور است و […]

فرهنگ شنیدن

مطلبی که می نویسم، مخاطبش خودم هستم: «یک مهاجر که از یک کشور به اصطلاح در حال توسعه – یا جهان سوم- به یک کشور پیشرفته اومده و می خواد درست زندگی کنه ولی باید خیلی چیزها رو یاد بگیره». چیزی که من مهاجر باید یاد بگیرم، اطلاعات فنی و آماری و تحلیلی بی مصرف […]

رودخانه برفی (۲۳)

۱ امروز زنگ زدم به Fedex که رسید پرداخت هزینه گمرک برای یکی از خریدهای شرکتو بگیرم. خانمی که پشت تلفن بود، خیلی بد صحبت می کرد. نمی دونم کجایی بود و چه لهجه ای داشت، ولی نه خوب می فهمید و نه می تونست خوب جوابمو بده. آخرش هم یه آروغ تو تلفن زد […]