مهاجرت به استرالیا با ویزای مهارت

وحید عزیز دیروز خواسته بود که مراحل مهاجرت به استرالیا و چالش های احتمالیشو واسش بنویسم. اینجا میارم جوابشو به اختصار: 1-      گرفتن نمره 6 در آزمون IELTS . 2-      گرفتن سابقه کار از بیمه تامین اجتماعی و کارفرما و ترجمه اونها. 3-      آزاد کردن مدرک دانشگاهی (در دانشگاه های دولتی با خرید آموزش رایگان و پرداخت کلیه اقساط وام های دانشجویی و غیره) و ترجمه مدارک. 4-      نوشتن 3 اپیزود کاری درباره موضوعات مرتبط با رشته تحصیلی و با فرمت مورد نظر انجمن مهندسین استرالیا. 5-      تهیه CDR که شامل اپیزودهای کاری، دانشنامه، ریز نمرات دانشگاه، مدرک IELTS، سابقه...

آلمان و مارادونا، از ایتالیا تا آفریقا

بیست سال پیش بود. نمی دونستم جام جهانی فوتبال یعنی چی. دایی سعید اومده خونه مامان بزرگ و تلویزیون روشن بود و فوتبال پخش می کرد. گفت: تو طرفدار کدوم تیم هستی؟ گفتم: پیروزی. گفت: نه، تو جام جهانی. گفتم: نمی دونم. چه تیم هایی هست؟ گفت: الان بازی آرژانتین و آلمانه. من طرفدار آرژانتین و مارادونا هستم. گفتم: پس من طرفدار آلمان هستم! خلاصه، اونجا بود که من فهمیدم جام جهانی چیه و طرفدار پر و پا قرص آلمان شدم که اون موقع آلمان غربی بود. چه پیر شدم! خاطره از ۲۰ سال پیش دارم! خلاصه آلمان با پنالتی...

مهاجرت و آیلتس

پریشب سر کلاس بودم که دوست و همکلاسی عزیزم وحید زنگ زد. وحید اهل اقلید از استان فارسه و ازم اطلاعاتی درباره مهاجرت به استرالیا خواست. منم بهش گفتم که اطلاعات رو واست ایمیل می کنم، ولی نهایتا تصمیم گرفتم که اینجا تو وبلاگم بنویسم، شاید به درد دیگران هم خورد. برای مهاجرت به استرالیا از طریق ویزای مهارت که شامل مهندسی مکانیک، برق، عمران و دیگر رشته میشه، حداقل نمره آیلتس ۶ در همه چهار مهارت خواندن، شنیدن، نوشتن و صحبت کردن لازمه. پس گام اول ثبت نام در آزمونه. برای این کار من از طریق زیر اقدام کردم:...

سفر استانبول (۵ و آخر)

دوچرخه رو با گرو گذاشتن کارت هتل کرایه کردیم و تلو تلو خوران حرکت کردیم. دوچرخه های دونفره هم قلق خاص خودشو داره. هم حفظ کردن تعادل سخته و هم باید رکاب زدن خیلی هماهنگ باشه. شروع کردیم تو مسیری که مغازه دار بهمون توصیه کرده بود حرکت کردیم. خیلی جالب بود. یه فضای کاملا قدیمی ولی صمیمی داشت جزیره. بعد از کمی دور زدن برگشتیم و دوچرخه رو تحویل دادیم و دوباره پیاده مشغول گشت و گذار شدیم. جلوی یه رستوران تصمیم گرفتیم که یه غذای دریایی استانبول رو هم به عنوان شام زودهنگام تو جزیره امتحان کنیم. گارسون...

پارکینگ

شرکتی که توش کار می کنم، شرکت نسبتا بزرگیه و چون تعداد پرسنلش زیاده، همه پرسنل نمی تونن ماشینشونو تو پارکینگ داخل کارخونه پارک کنن. واسه همین، به افرادی که اجازه پارک دارن، که عمدتا شامل مدیران و مسئولین میشه کارتی دادن که توش شماره پارکینگ مربوط به اون شخص درج شده. ازون جایی که موقع دادن کارتها من ماشین نداشتم، بهم کارت ندادن و بعد که ماشین دار شدم گفتن که فعلا هرجا خالی بود پارک کن تا کارتت بیاد. خلاصه، بعدِ 6،7 ماه کارت من نیومد. منم دنبالشو نگرفتم چون اینطوری هرجا که بهتر بود پارک می کنم...

نیکداد، فوتبال و دندونای مرواریدی!

نیکداد عاشق فوتباله و بعضی شبا با من میشینه و فوتبال نگاه می کنه. پسرم مسیه! دیشب هم اومده بود سرشو رو پام گذاشته بود و پتو رو رو خودش کشیده بود و فوتبال برزیل و شیلی رو تماشا می کرد. یه عکس از دندونای مرواریدیش گرفتم. ببینین چقدر باحاله!  

مهاجرت و میثم

روز اولی رو که واسه ثبت نام به دانشگاه رفتم، خوب یادم میاد. هوا به شدت گرم و شرجی بود و مافوق انتظار و تصور من. نمی تونستم باور کنم که وقتی از رشت با کاپشن سوار اتوبوس شدم، تو شهری پیاده شم که باید آرزو کنی که باد نیاد چون بادش از آفتابش سوزان تره. تو صف ثبت نام وایساده بودم. نفر جلویی یه پسر با پوست روشن و قد متوسط رو به بالا بود. موهاشو که قهوه ای تیره بود بالا داده بود و فکر می کنم یه پیراهن آبی تیره و شلوار جین سرمه ای پوشیده بود....

سپاس

سلام خواستم از همه عزیزانی که به ایجگره سری زدن و کامنت گذاشتن تشکر کنم. از عادله و الهه گلم، راحله و رضای عزیزم، رویای مهربان و همسر خوبم راز که همگی به من انگیزه دادن و از فروزان عزیز که نمی شناسمش. باز هم به من سر بزنید.

سفر استانبول (۴)

تو محله Kabatas کشتی هایی هست که کار جابجایی مسافر به بخش آسیایی و جزایر استانبول رو انجام می دن. استانبول جمعا 9 تا جزیره داره که معروف به Princes Islands هستند و دلیل این نامگذاری اینه که در گذشته خیلی از شاهزاده های مغضوب اروپایی رو به اونجا تبعید می کردن. از این جزایر، یکیشون در حال حاضر ملک شخصی و دیگری به علت کوچکی بیش از حد خالی از سکنه است. تو یکیشون هم فقط یه مدرسه شبانه روزیه. می مونه 6 تای دیگه که کشتی ها به ترتیب از این جزیره به جزیره بعد می رن و...

بابا

نه سال پیش بود. روز ۲۰ شهریور و مصادف با واقعه ۱۱ سپتامبر. من و تو راهی اهواز بودیم و من در آستانه مرحله ای جدید از زندگی. من با همه ادعاها و غرور و ناشی از پذیرفته شدن در دانشگاهی معتبر راهی اهواز بودم. شهری دور، معروف اما ناشناس برای من. جایی که جز زبان رسمی فارسی، وجه مشترک زیادی با زادگاهم نداشت. مثل همیشه به تو تکیه داده بودم و به پشتوانه تو به پیش می رفتم، اما ناآگاهانه و سرکشانه. دو روزی گذشت. برای اقامت، خانه معلم اهواز را انتخاب کرده بودیم. قرار شده بود که بروی...