شهر آینده ما

درباره انتخاب شهر، خیلی ها نوشتن. تمام وبلاگ های بچه های
مهاجر و فروم هایی مثل مایگرنت هلپ که بلاگ ما رو هم فیلتر کرده (!)، مباحث زیادی
رو مطرح کردن. منطق حکم می کنه که یه مهاجر به شهری بره که احتمال پیدا کردن کار
توش بیشتره و بتونه سریعتر خودش رو با جامعه وقف بده و درآمد متناسب با مخارجش
داشته باشه. خب، با این تفاسیر، ما که در کار مهاجرت آشخور بودیم و البته الان هم
هستیم، شروع کردیم به گشتن تو سایت های کاریابی که واسه مهندسان مکانیک کار کجا
پیدا میشه. با توجه به اینکه هر دومون هم رشته ای هستیم، از این نظر شهرهایی که
کارخونه ها و تاسیسات نفتی و نیروگاهی داشتن بیشتر به دردمون می خورد. من تجربه ام
بیشتر در زمینه اجرای تاسیسات پایپینگ غیرنفتی و خانومم در طراحی قالب های صنعتی و
به خصوص قالب های صنایع خودروسازیه. با این اطلاعات، ما به این نتیجه رسیدیم که
پرث در استرالیای غربی، بهترین مقصد برای ماست و بعد از اون بریزبین قرار گرفت و
فهمیدیم که سیدنی و ملبورن و آدلاید که برا ایرانی ها شناخته شده ترند، مقصد
مناسبی برای ما نخواهد بود.

قضیه همینطور پیش رفت تا قضیه ویزای تحصیلی خواهرم پیش
اومد. خب منم در درجه اول سراغ دانشگاه های استرالیای غربی رفتم که نشد. بعدش
دانشگاه
Western Sydney پذیرش داد و
ما ذهنمون خیلی به زندگی در سیدنی معطوف شد؛ چون به هر حال می خواستیم که با هم
باشیم و باقی ماجراها رو که قبلا نوشتم. نهایتا خواهرم بورس از دانشگاه
Southern Cross در Lismore گرفت، هرچند
که به نظرم لیاقتش رو داشت که از دانشگاه های خیلی بهتری هم بورس بگیره. ولی به
خاطر فشاری که روی رشته های علوم انسانی در ایران تو چند سال اخیر هست، امکان
ارائه مقالات به ژورنال های خارجی براشون نیست و واسه همین حقشون ضایع میشه. به هر
حال با اطلاعاتی که ما داریم، کسی قبلا از دانشگاه تهران و دانشگاه علامه که
خواهرم لیسانس و فوقشو گرفته بود، بورس استرالیا رو در
PhD of International Law نگرفته بود و چند نفری که خوندن با
هزینه شخصی رفتن.  بگذریم.

اطلاعات زیادی از شهر لیزمور تو اینترنت نبود و با گفته های
دوستانی مثل علی و یه دوست از استرالیا برگشته به نام مسعود و ویکیپدیا،
فهمیدیم که شهر بسیار زیباییه که مقصد خیلی از توریست هاست. این شهر جای زندگی
برای ما نبود، چون اصلا صنعتی نیست، ولی با توجه به فاصله ۲۰۰ کیلومتریش با
بریزبین، گزینه خیلی مناسبی واسه ارمغان بود. این بود که بهترین انتخاب ممکن جلوی
راه ما قرار گرفت و مقصد ما شد بریزبین آفتابی و شرجی. یه جایی مثل همین رشت
خودمون که باروناش کمی کمتر از رشته و رطوبتش هم کمی کمتر.

اولین بار اسم بریزبین رو دو سال پیش تو بلاگ کوروش کبیر که
الان خیلی کم می نویسه دیدم. مرجع خوبی بود و حیفه که الان حضورش تو فضای مجازی کم
شده. بعدش هم علی از بریزبین نوشت و مریم هم سفری به اونجا داشت. سعید هم که قبل
عید رفت و می دونم که دوستان و هموطنان نازنینی در بریزبین خواهم داشت. حالا
ببینیم اوضاع چطور پیش میره و این خیالات ما سر از کجا در میاره. اون طوری که تا
حالا پیش رفته و ما علیرغم مشکلات تونستیم این فرآیند رو موازی با زندگی عادیمون
پیش ببریم، این امید رو بهم میده که در مسیر درستی هستیم و موفقیت دور از دسترس
نیست.

پس با حداکثر امید و با حداقل توقعات از کشور مقصد،
احتمالا نیمه دوم سال جاری رو در بریزبین خواهیم بود.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *