رودخانه برفی (۱۶)

چندی پیش رفته بودیم ملبورن واسه گردش و تفریح. واسه تولد راز بهش بلیط کنسرت «التون جان» رو هدیه دادم و واسه همین یه برنامه سفر آخر هفته به ملبورن داشتیم. راز که حسابی از کنسرت خواننده مورد علاقه اش لذت برد و داشت پرواز می کرد. روز بعدش هم با هم رفتیم باغ وحش ملبورن رو دیدیم. باغ وحشهای استرالیا همه شون دیدنی هستند و به خاطر اینکه این کشور طبیعت بکر و حیوانات زیادی داره، باغ وحش هاش هم خوب و درست و حسابی اند.

توی یه قسمتی از این باغ وحش، فیل ها هستند و فضای اطراف محوطه تماشای فیل ها رو به سبک شرقی تزیین کردند. یه سری قفسه چوبی درست کردن و چند تا چیز شرقی، مثل ظرف و ظروف و مجسمه و این چیزا گذاشتن. داشتم به قفسه ها نگاه می کردم که یهو چشمم به چیزی افتاد که اصلا انتظار دیدنش رو نداشتم!

IMG_1636

یه پلوپز ناسیونال ساخت ایران با نوشته های فارسی روش و جالب اینکه کارخونه اش تا اونجایی که حدس می زنم، با نام توشیبا تو رشت واقع شده که البته بعد انقلاب اسمش شد پارس خزر و هنوز میدونی که این کارخونه سر نبشش قرار داره به نام فلکه توشیبا معروفه! دست تقدیر این پلوپز همشهری ما رو به باغ وحش ملبورن رسونده!

شب هم واسه شام به یه رستوران لبنانی رفتیم که جاتون خالی حسابی دلی از عزا در آوردیم. ماجرای رستوران رو توی صفحه فیسبوکم گذاشتم قبلا و عینا اینجا نقل می کنم:

توی سفر خیلی کوتاهی که به ملبورن داشتم، به یکی از بهترین رستوران های عربی شهر رفتم. به اتفاق نیک و راز مشتاقانه منو رو زیر و رو کردیم و چهار تا بشقاب کوچیک از غذاهای مختلف سفارش دادیم. حدس بزنین چی بود؟ کوفته ایرانی، دنده کباب مدل کرمونشاه، فسنجون اردک (ما شمالی ها با اردک فسنجون درست می کنیم-البته این فسنجون شیرین بود و مال ما ترشه) و مرصع پولو!
البته ما فکر می کردیم فقط اولی و سومی ایرانی باشن، ولی خب همشون بودن و فوق العاده خوشمزه بودن. با خودمون گفتیم که واقعا وقتی یه رستوران عربی با این کیفیت داره غذای ایرانی و معرکه سرو می کنه، دیگه چه کاریه آدم بره رستورانهای ایرانی!
خلاصه، جاتون خالی، موقع حساب کردن، چشمم افتاد به یه جعبه فلزی از قطاب «حاج خلیفه رهبر»! چشام برق زد و دهنم وا موند! به خانومی که مسئول حساب کردن بود و اوزی بود گفتم اینا چنده؟
– اینا رو ما قبلا خوردیم! جعبه اش قشنگ بود. اینجا گذاشتیم!
– گفتم این یه برند و شیرینی خیلی معروف ایرانی هست. منم ایرانی هستم و دقیقا توی همین شیرینی فروشی رفتم و خرید کردم. از رستوران شما شلوغتره!
– واقعا؟! چقدر جالب!
– برای سفارش دادن باید با خودکار سفارش رو یادداشت کنین، صف وایسین و بعد تحویل بدین! اینقدر شیرینی خوشمزه زیاده که واقعا نمی دونی کدوم رو انتخاب کنی!
– چشاش برق می زد. معلوم بود طعم قطاب ایرانی زیر دندونش مونده.

خداحافظی کردم و سوار ماشین شدم. تو راه برگشت همش به کوچه های باریک یزد فکر می کردم. به خانم چادری و مهربونی که ازش آدرس پرسیدیم و اول گفت سمتِ چِپ و بعد فوری اومد تهرونی بگه و گفت: سمت چَپ و خودش هم خنده اش گرفت. آدم می مونه که چطور یهو یه خاطره ای از اعماق ذهن آدم اینقدر زنده میاد بیرون و جلو چشم آدم ظاهر می شه. همین چیزاست که من بیشتر دلم واسشون تنگ می شه 🙂


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

2 دیدگاه برای “رودخانه برفی (۱۶)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *