سفر استانبول (۱)

امروز صبح دیر اومدم شرکت. خیلی خسته بودم و دل درد داشتم حسابی. دیشب تا ۶ شرکت بودم و ساعت شش و نیم کلاسم شروع شد تا هشت و نیم. بگذریم، تو خونه یه کم با پسر کوچولوی شیطونم که اسمش نیکداده و ۱۴ ماه داره بازی کردم. پسرم حسابی فوتبالیسته و شوتهای خوبی میزنه. بعد شام و خوابوندن نیکی، ساعت ۱ شب بود و فکر کنم طبیعیه که آدم خسته و داغون باشه.

این ماجرای دیشب و امروز بود که یه روز کاری معمول منو نشون میده. دوست داشتم تو این فرصت کمی درباره سفر اخیرمون بنویسم. این سفر ما از روز ۱۰ تا ۱۳ همین خرداد ماه بود و بعد حدود ۲۱ ماه واقعا بهش نیاز داشتیم. رفتیم استانبول و چند روزی از تعطیلاتمون لذت بردیم.

فکر کنم واقعا برای یه زوج لازمه که مدتی برای هم وقت بذارند و هر روز وقتی رو برای شنیدن حرفهای هم اختصاص بدن و این فرصتی بود واسه این قضیه که البته به خاطر اینکه بعد از مدت زیادی تونستیم چنین موقعیتی داشته باشیم کمی واسمون غیر منتظره و غریب بود. البته این برداشت منه.

پیدا کردن تور با همسر خوبم راز بود که تو این کارا واقعا معرکه است. تور خوبی بود و هتلمو رو هم تو اینترنت انتخاب کردیم و خلاصه ساعت حدود ۴ صبح به وقت تهران به استانبول پرواز کردیم و حدود دو و نیم ساعت بعد تو فرودگاه آتاتورک به زمین نشستیم. با در نظر گرفتن اختلاف زمانی ایران و ترکیه، ساعت ۵/۷ تو هتل بودیم که اسمش Grand Hilarium بود. هتل خوب و با امکاناتی بود ولی به این خاطر که ما صبح تا شب بیرون بودیم فقط از اتاق و سرویس بهداشتیش استفاده کردیم و رستورانش واسه صرف صبحونه.

چون ساعت تحویل دادن هتل ۱۲ ظهر بود و مسئولین هتل لطف کرده بودن و ساعت ۸ به ما اتاق داده بودن، روز اول نمی تونستیم از صبحانه هتل استفاده کنیم و ما به این مساله به عنوان یه فرصت نگاه کردیم که بتونیم یه صبحونه ترکی رو هم امتحان کنیم. بعد دوش گرفتن و تعویض لباس، تو خیابون آکسارای که به خاطر هتل های متعدد ایرانیش معروفه شروع به قدم زدن کردیم و یه کافه که به نظر خوب میومد صبحونه خوردیم.  دو نوع شیرینی ترکی به همراه چای، که چسبید و خوشمون اومد. هوا خوب بود. یعنی مناسب برای لباس تابستونی ولی نه اونقدر گرم و سوزان. همینجور که جلو میرفتیم یه بنا نظرمونو جلب کرد که به سمتش رفتیم.

روی درش به ترکی نوشته بود: مسجد سلطان بایزید دوم. وارد صحن مسجد شدیم. همون چیزی رو که از معماری دوران عثمانی انتظار می رفت به چشم دیدیم. برای ورود به صحن مسجد لازم بود که همسرم موهاش رو بپوشونه و پس از انجام این تشریفات وارد مسجد شدیم. زیبا بود و به نظرم نمونه یه مسجد سنی مذهب تیپیکال در ترکیه است.

ادامه دارد.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *