سفرنامه برادران امیدوار (۴) – تنها خانواده ایرانی در سیدنی

تنها بیست و ساعت پس از پیاده شدن از کشتی در مغرب استرالیا، راه طولانی ای را در پیش گرفتیم، و پس از اینکه صحرای «نالابار» را پشت سر نهادیم به شهر «ملبورن» رسیدیم، اما چند ماه پیش از این که المپیاد جهانی در آنجا آغاز شود ناچار با ادامه مسافرت شدیم، زیرا هدف ما دو نفر با شرکت در المپیاد مغایرت داشت.

از «کانبرا» پایتخت نوبنیاد استرالیا گذشتیم و به شهر «سیدنی» گام نهادیم، در امتداد آن راه ها آنقدر درخت اکالیپتوس به چشممان خورد که دیگر به راستی خسته مان کرده بود… .

اگرچه دیدار آن شهرها با لطف بسیاری که داشتند برای ما بسیار مغتنم بود. در سیدنی با آقای قادری که تنها خانواده ایرانی مقیم آن جا بود ملاقات کردیم و روزهای خوشی را با او گذراندیم، روزی که مصادف با «سیزده بدر» بود بار و بنه را بستیم و به اتفاق خانواده آقای قادری روانه یکی از پارک های کنار شهر شدیم، اما در آنجا برای آتش کردن سماور دچار دردسر شدیم چون زغال وجود خارجی نداشت، و کسی تریاک هم نمی کشید! ناچار از چوب استفاده بردیم و با زحمت بسیار سماور را به راه انداختیم، دودی که از تنوره سماور بیرون می زد کور کننده بود، و چند دقیقه بعد متوجه شدیم که یک عده پانزده نفری با کنجکاوی فراوان جلو می آیند و به ما نگاه می کنند، در آن روزها چون موضوع «قمر مصنوعی» مطرح بود، آنها فکر کرده بودند که آن سماور مدل قمر مصنوعی است!

راستی اگر آقای قادری و خانواده او نبودند به ما خیلی سخت می گذشت، زیرا مردم آنجا هیچ علاقه ای به معاشرت ندارند چه بسا دو همسایه دیوار به دیوار که بیست سال در کنار یکدیگر زندگی کرده اند اما نام های همدیگر را نمی دانند و هرگز هم نمی خواهند بدانند!

بر حسب اتفاق روزی با یک استرالیایی گفتگو می کردیم و هنگام صحبت قدری حاشیه رفتیم و گفتیم همه چیز استرالیا و مردمانش پسندیده است، جز اینکه مردم با هم معاشرت نمی کنند و یکدیگر جوشش ندارند… .

آن مرد که پیدا بود از حرف ما خوشش نیامده است جواب داد: « شما بروید داخل آن هتلی که در سر پیچ است و کمی پول خرج کنید و ببینید چگونه دختران زیبا با شما می جوشند!».

که البته او هم مانند بسیاری از مردها افکارش فقط در اطراف این نوع مسائل چرخ می خورد و به همین سبب چون ارتباطات انسانی را تنها در این نوع معاشرت ها می دانست، نام و نشانی آن هتل را می داد!

راستی، وقتی درست فکر می کردیم می دیدیم که تمدن زیاد هم چنگی به دل نمی زند، مثل این است که از میوه های تمدن خیلی برخوردار شده ایم، و دیگر داریم چوب تمدن را می خوریم زیرا تمدن کنونی چنان تاثیراتی در مردم به جای گذاشته است که جز مادیات به هیچ چیز دیگر فکر نمی کنند، گویی نعم و لذایذ دنیا را فقط در مادیات می دانند و بس! تا آنجا که گاهی انسان از همنوع خودش شرم زده می شود…

ادامه دارد…


پی نوشت (۱): کسی خبر داره که خانواده قادری و اسلافشون و مغازه فرش فروشیشون هنوز تو سیدنی هست؟

پی نوشت (۲): لاج آنلاین ما هم اکنون ۱ ساله شد.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

تصویر نویسنده
علی

این وبسایت تنها مطالب نوشته شده مرا منتشر می کند. برخی از این مطالب ابتدا برای رسانه های دیگر تولید شده اند، اما برای انتشار آنها در اینجا از آن رسانه ها کسب اجازه شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *