سفر ۴WD به برفهای آلپ استرالیا (۱)

دوستم، مارک یه اس ام اس زد که متنش این بود:

«آخر هفته می خوایم به یه سفر جاده ای با ۴WD بریم توی مناطق برفی. تو و نیک هم میاین؟ کلا هفت تا ماشین هستیم. ایون و دخترا نمیان».

جواب دادم: «چه عالی! ما هستیم».

و اینطوری شد که سفر جالب و هیجان انگیز یک روزه شروع شد. شنبه صبح، وسایلمون رو توی یه کوله جا دادیم و راهی مک دونالد شهرمون برنزدیل شدیم که قرار بود همه تیم اونجا جمع بشن. کلا هفت تا ماشین ۴WD بود. من و نیک سوار ماشین مارک شدیم و حدود ساعت هشت راهی جنگلهای پوشیده از برف آلپ استرالیا شدیم توی شمال شرق ویکتوریا.

ارتباط ماشینها با هم با بیسیم انجام می شد. همه بیسیم داشتن و همزمان با هم صحبت می کردن و با توجه به اینکه استرالیایی ها کلا عاشق حرف زدن هستن، نه از رادیو خبری بود و نه از موسیقی، چون هر لحظه یکی با ربط یا بی ربط به موضوع و ماجراجوییمون، داشت حرف می زد. نصف بیشتر  حرفها هم شوخی و مسخره بازی بود. به نوبت واسه هم دست می گرفتن و پدر همو در می آوردن!

IMG_20150725_081528

بعد حدود نیم ساعت به شهر Bruthen رسیدیم. من این شهر رو خیلی دوست دارم. کلا چند تا خیابون بیشتر نداره و خیلی کوچیکه. ولی هم تاریخیه و هم اینقدر تمیز و زیباست که ما خودمون هر از چند گاهی میریم اونجا و قدم می زنیم. این توقف واسه دستشویی رفتن بود. بچه ها تو گروه زیاد بودن و فقط یه خونواده شش تا بچه داشت. فرصتی پیش اومد که با چند تا از همسفرها اشنا بشم. اولینشون، همسایه خودمون بود که اسمش شین (Shane) هست تو کوچه ما زندگی می کنن و برخوردشون هم خیلی سرده.

چند تا از اسم ها رو به خاطر سپردم. یکی جف (Jeff) بود که با خانمش اومده بود. دیگری سم (Sam) بود که با خانم و سه تا بچه اش بود. سم آتش نشانی و اطفاء حریق رو در کارهای داوطلبانه برای خاموش کردن آتش جنگلها یاد گرفته بود و بر اساس همون تجربه تونسته بود که کاری توی آتش نشانی یکی از شهرهای اطراف بگیره.

تجربه بالایی توی رانندگی ۴WD داشت و رهبر گروه بود. البته مطمئنا تجربه اش از مارک خودمون کمتر بود، ولی مارک چون از کار هفتگی کاملا خسته بود، بهم گفت که ترجیح میده امروز فقط ماشین جلوییش رو دنبال کنه و دیگران به جاش فکر کنن.

بعد از حدود یکی ونیم ساعت رانندگی توی جاده های پر پیچ و خم کوهستانی، به جایی رسیدیم که دیگه آسفالتی در کار نبود. نگه داشتیم و قرار شد که باد لاستیکها رو کم کنیم که ماشین بتونه از جاده گلی پیش رو بالا بره. از ماشین که پیاده شدیم، فرصتی پیش اومد که با چند نفر دیگر از همسفرها آشنا بشم.

IMG_20150725_093225

جف که یه بچه زیر یک ساله بغلش بود بهم نزدیک شد و خودش رو معرفی کرد. شش تا بچه داشت. ماشینش هفت صندلی داشت و خودش یه صندلی به عقبش اضافه کرده بود که خونواده هشت نفری توش جا بشن.

بعد از تنظیم باد لاستیکها، به سمت جاده های گلی کوهستانی حرکت کردیم. خاک به شدت سست بود و ماشینها رد بزرگی روش می ذاشتن. خیلی از جاها نهرهای کوچیک آب از جاده می گذشت و گاهی هم این نهرها چندان کوچک نبودند. ماشینها با بیسیم در ارتباط بودند. تا اینکه یهو ماشین دومی پیغام داد که نمی تونه از یه سربالایی بره بالا. پنج تا ماشین پشت سری هم توقف کردند و سم که ماشین اولی بود شروع کرد به راهنمایی راننده ماشین دوم که اسمش شین بود. شین خیلی کلنجار رفت. ماشینش یه جیپ مدرن بود، اما لاستیک ۴WD نداشت و ماشین مدام سر می خورد.

از ماشین پیاده شدیم و مشغول تماشای کلنجار رفتن شین و جاده شدیم و صدای سم که داد می زد: «چپ، حالا راست، گاز بده!». هوا حسابی سرد بود و خب توی آلپ استرالیا و اون هم وسط زمستون انتظاری غیر از این نمی شد داشت. نیک هم از ماشین پیاده شده بود و با اتان (Ethan)، پسر سم مشغول حرف زدن بود. توجهم به سنگهای کنار جاده جلب شد. خیلی هاشون جلای فلزی داشتند. از جف و مارک درباره منطقه پرسیدم. گفتن که اینجا یه منطق بسیار غنی معدنیه که سالهای سال طلای زیادی ازش استخراج شده و این سنگها همه رگه های روی، مس و حتی نقره دارند.

مارک به تابلویی در سمت راست جاده اشاره کرد که روش نوشته شده بود: «منطقه آلوده» و گفت که به خاطر استخراج طلا در حدود صد سال پیش، مقدار زیادی آرسنیک به خاک این منطقه تزریق شده و واسه همین این ناحیه ایزوله شده است. منظورش ناحیه پشت تابلو بود. برام عجیب و دردناک بود که انسان توی این کشور توسعه یافته هم این خرابکاری ها رو کرده و بعد از این گندکاری ها بوده که الان این مردم ارزش طبیعت و محیط زیست رو فهمیدن و ما توی کشورهای در حال توسعه هم انگار باید همه این گندها را دوباره بزنیم و آسیبهاش رو متحمل بشیم تا به فکر جبران بیفتیم.

نیک کلی سنگ جمع کرد که هر کدوم رنگ و حالت خودشون رو داشتند. خیلی سنگ کوارتز که از همون سنگهای خیلی سفیده که ما تو ساحل دریای مازندران پیدا می کردیم هم اونجا بود. عجیب بود. خلاصه با در رفتن شین از مخمصه سوار ماشین شدیم و با راهنمایی های سم، یکی یکی راهی اون قسمت پر دردسر رد شدیم و همه هم به نوبت گیر کردیم. فیلم عبور ما رو از این قسمت اینجا می ذارم.

مارک راننده ماشین ماست و سم کنار جاده راهنمایی می کنه. توی قسمتی از فیلم مارک می گه: «می خوام یه کم سبزی بهش بدم!» و منظورش علفهاییه که با رفتن ماشین توی گیاهان کنار جاده قرار بود بریزه رو سر سم!

راستی، اگر دوست داشتین، صفحه اینستاگرام «گردشگری در استرالیا» رو هم دنبال کنید. آدرسش oztourism هست.

ادامه دارد …


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

3 دیدگاه برای “سفر ۴WD به برفهای آلپ استرالیا (۱)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *