ایران و آدمها (۱)

سلام. نوروز مبارک! براتون سال شادی رو آرزو می کنم و امیدوارم وقتی که این سال تموم شد و به عقب نگاه کردید، ببینید که علیرغم سختی ها و مشکلاتش، پیروز این سال بودید.

سفر به ایران، خیلی اضطراری پیش اومد و به ضرورتی بود که توی پست قبل توضیحش دادم. برنامه ای برای مسافرت به ایران نداشتم. نه مرخصی کافی داشتم، نه از نظر مالی براش پولی کنار گذاشته بودم و نه با تجربه پارسال شور و حالی براش داشتم. اما پیش اومد و خب، تجربه ای بود که علیرغم قسمت تلخش، خوب بود و ازش استفاده کردم.

توی این سفر، به آدمهای مختلفی برخوردم و رفتارهای مختلفی دیدم. نگاه نقادانه دفعه پیشم رو به نگاه کنجکاوانه تغییر دادم، یا به عبارت دیگه خودش تغییر کرد و دست من نبود.

توی هواپیما از قسمت دوحه تا تهران، قسمت اعظم مسافرها ایرانی بودن و دیدن رفتارشون بعد از مدتی برام جالب شده بود. اصولا ایرانیها انگلیسیشون نه تنها خوب نیست، بلکه بده، با این حال از هر کی که سفر خارجی ای رفته یا رویای مهاجرت داره یا حتی مهاجره، وقتی می پرسی که انگلیسیت چطوره؟ میگه که متوسط به بالا هستم، یا خوبه. یعنی کلا اعتماد به نفس بالایی داریم. فقط هم زبان نیست، تو همه چیز اینطوری هستیم و خودمون کلا دور هم خوشیم. این هموطنهای عزیز ما هم تو هواپیمای خارجی که احترام به مشتری حرف اول رو می زنه، لحظه ای دست از فرمان دادن نمی کشیدند و همینطور اون زبان انگلیسی زیباشون رو به رخ ما می کشیدند. آقایون ایرانی هم که به قول مکس امینی، یه حس … طلا بودن همراهشون هست و هر لبخند مهماندارهای زیبای هواپیما رو، به حساب جاذبه جنسی فوق العاده خودشون می ذاشتن.

رسیدیم فرودگاه امام. وقتی فرودگاه بریزبن، ملبورن، دوبی یا دوحه رو می بینین و بعد وارد فرودگاه امام میشین، یهو احساس بدی بهتون دست می ده. فرودگاه بی روح و زشته. چند تا تابلو عکس از زیبایی هایی ایران زدن، ولی یه نور روشون ننداختن. حالا ما که ایرانی هستیم و وطنمونه، ولی اون خارجیه که میاد چی میگه آخه؟

چند تا خانم عرب تو هواپیما بودن با نقاب. مسئول چک پاسپورت داد می زد که از این نقاب دارها واسه من نفرست ها! توهین تو روز روشن.

رفتم صرافی فرودگاه امام. همون صرافی ای که دفعه قبل رفته بودم و جواب اون آقای افغان رو نمی داد. سلام گفتم، خانومه انگار بهش پیشنهاد بی شرمانه ای داده باشم، با بی ادبی بسیار سری تکون داد که یعنی سلام. گفتم دلار استرالیا رو تبدیل می کنید؟ باز با بی ادبی سر تکون داد. هزار دلار گذاشتم رو پیشخون، گفت صد دلارش رو بیشتر نمی خرم! گفتم: صد دلار؟؟! گفت آره. گفتم واقعا مسخره این.

حالا اگه شما امکان و فرصتش رو داشتین و گذرتون به اون صرافی افتاد و مشکلی براتون ایجاد نمیشه، انگشت شست یا انگشت میانه تون رو از طرف من به همه مسئولان اون صرافی نشون بدین.

با داماد جدیدمون پارسا، راهی چالوس شدیم تا در اسرع وقت برسیم و لااقل بتونیم توی مراسم سوم حضور داشته باشیم. رشته کوه زیبای البرز، پوشیده از برف در دو طرف جاده دیده می شد و اینقدر مناظر زیبا بود که من محو تماشا بودم. جاده چالوس توی چند تا از سایتهای معتبر گردشگری جهان، به عنوان یکی از ده جاده برگزیده و زیبای جهان برای سال ۲۰۱۵ معرفی شده. حیوون و پرنده دیده نمی شد. یعنی یا دیگه نیست، یا از دست آدمها فرار کردن و خودشون رو گم و گور کردن. هر روز که من از پنجره خونم توی استرالیا بیرون رو نگاه می کنم، حداقل پنجاه تا طوطی و پنج تا اسب و ده تا سگ می بینم، ولی تو ایران، حیوون کم دیده می شه.

IMG11485018

پشت یه وانت تو راه نوشته بود: «همه از تصادف می ترسند، من از راننده زن». با خودم فکر کردم مجازات همچین چیزی تو استرالیا اگه زندان نباشه، یه جریمه مالی سنگین هست حتما. ولی ما کجا و حقوق زنان کجا…

رسیدیم و آدمها رو دیدیم. خانواده، دوستان و اشنایان کمی دورتر. احوال پرسی های رایج و روبوسی های بی پایان که تموم شد، سوالات همیشگی شروع شد. بعضی ها ناشیانه و بعضی ماهرانه. تقریبا همه از اینکه چه ماشینی داری می پرسن و اینکه چند خریدیش، از کارت می پرسن و حتما باید حقوقت رو بدونن. از اینکه بچه ات انگلیسی حرف می زنه تو مدرسه و انگلیسی می فهمه یا نه می پرسن و اونایی که اعتماد به نفس بیشتری دارن، دو جمله انگلیسی هم با بچه بلغور می کنن و وقتی جواب بچه با لهجه انگلیسی استرالیایی رو نمی فهمن، دمشون رو روی کولشون می ذارن و می رن.

یه مساله دیگه هم اینه که گهگاه به لهجه بچه می خندن و اگه کلمه یا جمله ای رو به فارسی پیدا نکنه، براشون عجیبه و به شما با نگاهی تحقیر آمیز یا لااقل تعجب آمیز نگاه می کنن که چیکار کردین که اینطوری شده؟

ما هم صرفا نگاه می کردیم و عکس العملی به همه این چیزها نشون نمی دادیم. وقتی میریم اونجا، هدف اینه که کارهایی رو که می خوایم بکنیم و آدمهایی رو که می خوایم ببینیم و اصلا دنبال بحث و حاشیه نیستیم.

چالوس که من قسمت اعظم سفرم رو در اونجا گذروندم، شهریه که نسبت به دو سال پیش، خیلی پس رفت کرده. دیگه جای زندگی نیست. این رو در مقایسه با استرالیا نمی گم، در مقایسه با شهرهای اطراف خودش می گم. در مقایسه با تنکابن یا لاهیجان. چالوس رفته رفته با همه اون منابع طبیعی و زیبایی هاش در حال از بین رفتن و تبدیل شدن به یه روستای ویران شده.

ادامه دارد…


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

13 دیدگاه برای “ایران و آدمها (۱)

  1. سلام علی آقا،من یه یکسالی میشه وبلاگتون را دنبال میکنم.
    قلمتون دوست داشتنی و واسه من بسیار مفیده!
    متاسف شدم که این روزا، این اتفاق واستون پیش اومده!
    خدا رحمتشون کنه!
    ان شالله یه روز حضوری عرض ارادت کنم در محضرتون

  2. قسمت هواپیما و فرودگاه رو کاملا درک میکنم.
    تازه ما که رفته بودیم دقیقا شنیدم که یکی از این سپاهیا به ادمایی که برا چک پاسپورت صف کشیده بودن اشاره کرد و به همکارش گفت اونقدر منتظر بمونن تا جونشون دراد. چون چندتا از باجه ها تعطیل بود و صف خیلی طولانی.
    کلا احساس میکنی همه میخان سر به تن همدیگه نباشه. نمیدونم چرا همه اینقدر کینه و نفرت دارن.
    امیدوارم دفعه بعد که میرین ایران برای خوشیها و دیدار عزیزان باشه فقط.

  3. می خواستم به این پستی که نوشتی چند تا ایراد بگیرم اما یاد گزارشی از پلیس نامحسوس بزرگراه تهران افتادم که همین امروز صبح دیدم. راننده هایی که جان مردم رو به خطر می اندارند و بعد توی دوربین تلویزیون و جلوی افسر رانندگی می گن خوب این ماشین تند می ره منم رانندگی ام خوبه… همینه که هست….
    بی خیال ایراد گرفتن و مخالفت شدم!

    • داداش شما ایرادتو بگیر. من همیشه از نظراتت استفاده می کنم. اون گزارشه چی بود؟ راستش من خوب منظورتو نفهمیدم و باید ببخشی که دیر جواب دادم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *