رودخانه برفی (۱۴)

این یادداشت رو قبلا توی صفحه فیسبوکم منتشر کردم.

امروز یه سره بارون می بارید. وقت استراحتم سر کار، داشتم غذا رو توی مایکروویو می ذاشتم، به همکارم گفتم: «این هوا رو می بینی؟ دقیقا عین هوای شهر منه. هم بارونش و هم تاریکیش. بیشتر سال اونجا اینطوریه». گفت: «این خیلی غمگینه. مردم اونجا افسرده نمی شن؟». گفتم: «تو پاییز و زمستون افسردگی توی جاهای بارونی زیاده. شهر من هم یکیش».

IMG_20141207_102209
بعد گفت: «اسم شهرت چیه؟». گفتم: «رشت».
گفت املاش رو بگو. گفتم.
داشت تو گوشیش گوگل می کرد. بعد گفت چقدر قشنگه شهرت. سر تکون دادم. همزمان گوشی خودم لرزید. دیدم مامانم از برف رشت عکس فرستاده واسم. دختره هم هی داشت تعریف می کرد. می گفت این مجسمه اسب چه قشنگه که از دهنش آب میاد بیرون. مجسمه فلکه گلسار رو می گفت. این شکوفه های گیلاس چقدر قشنگن. چقدر سبزه شهرت، مثل ژاپنه. همینطور داشت می گفت و می گفت و بمباران می کرد و حسابی دلتنگ شدم. کاش به قول فرهاد می شد آدم وطنش رو مثل بنفشه ها با خودش ببره هر جا که خواست.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

8 دیدگاه برای “رودخانه برفی (۱۴)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *