سه روز، سه نفر، کانبرا (۳ و آخر)

روز سوم رو با قدم زدن در Anzac Parade شروع کردیم. ماشین رو یه سمت خیابون پارک کردیم و توی هوای سرد صبح کانبرا به سمت بنای یادبود جنگ حرکت کردیم. دو طرف این گذر معروف، پر از نمادها و مجسمه های سربازان استرالیایی در جنگ های مختلفه. بعضی از یادبودها واقعا زیبا و چشمگیر هستند و جاهایی هم برای بناهای یادبودی که قراره در آینده ساخته بشه در نظر گرفته شده.

IMG_20140427_104638

این خیابون طوریه که از یک سمتش بنای یادبود جنگ و پشت سرش کوههای پوشیده از درخت دیده می شه و در سمت مقابل پارلمان قدیم و پشت سرش پارلمان جدید دیده می شه و به نظر می رسه دو بنای اخیر هم در همین خیابون قرار دارند، در صورتی که بین این خیابون و خیابونی که به پارلمان ها ختم میشه، دریاچه قرار داره.

پس از دیدن بناها، به سمت Cockington Green Gardens حرکت کردیم و فکر می کردیم مجانیه. ولی پولی بود. خلاصه بلیط خریدیم و رفتیم تو و دیدیم که واقعا ارزش داشت. احتمالا درباره این باغ شنیدین. همین مختصر رو اضافه کنم که در این باغ ماکت بناهای مختلف شاخص از کشورهای مختلف جهان در فضای آزاد ساخته شده و شامل دو بخش بناهای استرالیا و بناهای دنیاست.

IMG_20140427_114441

بناهایی از خاورمیانه و یک بنا از ایران هم در این باغ وجود داره و به علاوه قطار کوچکی هم دو دور توی باغ می زنه که می تونین بلیطش رو بخرین و سوار شین و گرون هم نیست.

از باغ که در اومدیم به شهرک تاریخی که کنار همین باغ قرار داره رفتیم و دوری توش زدیم و خواستیم توی رستورانی که تعریفش رو شنیدیم، یه غذای اوزی بخوریم که متاسفانه بسته بود و به رستوران دیگه ای رفتیم.

بعد ناهار دیدیم که تقریبا همه بناهایی که برنامه دیدنشون رو داشتیم دیدیم؛ حتی بیشتر. تصمیم گرفتیم موزه ملی پرتره (National Portrait Gallery) رو هم ببینیم. توی این موزه، پرتره افراد مشهور عمدتا استرالیایی و انگلیسی نمایش داده شده و این پرتره ها به صورت نقاشی، عکس، بریده روزنامه ها و … هست و بسیار دیدنیه.

IMG_20140427_144939

خیلی هاشون توسط موزه خریداری شده و خیلی ها هم توسط افراد مختلف به موزه اهدا شده. در مجموع ۷ گالری مختلف داره که از گذشته به حال مرتب شدند.

بعد دمدمای غروب بود و قدم زنان سمت کتابخونه ملی رفتیم تا دوست عزیزی به نام اشکان رو برای اولین بار ملاقات کنیم.

دیدیمش. مثل همه بچه های جنوب، خونگرم و صاف و صادق و صمیمی بود. یکی دو ساعتی قدم زدیم و دوستی ای شکل گرفت.

صبح فردا، وسایلمون رو بستیم و آماده رفتن شدیم و داشتم صبحونه می خوردم که آقایی که توی همون خونه زندگی می کرد هم سر صبحونه اومد و گپی زدیم. دانشجوی PhD بود و سوییسی و واسه یه تحقیق خاص درباره زبان مردم گینه نو پاپوآ اومده بود که از منابع کتابخونه ملی استرالیا استفاده کنه. کلی با هم درباره زبانهای مختلف حرف زدیم. خودش زبانش آلمانی بود و منم گفتم که یه مدت آلمانی یاد می گرفتم و رویام اینه که دوباره بتونم شروع کنم. درباره لغات و گرامر فارسی و عربی سوال پرسید. خوشم اومد. آدم باحالی بود.

راه افتادیم و من همینطور توی راه و وقتی که راز می روند، اسم شهرهای توی مسیر رو گوگل می کردم تا رسیدیم به شهری به نام Bomballa . این شهر خیلی کوچیک از این جهت واسه من جالب بود که توی این سه باری که ازش گذشته بودم، توجهم به مجسمه مرکز نقلیش جلب شده بود و از طرفی شهر به نظرم خیلی متروک و خالی به نظر می رسید. توی ویکیپدیا و توی راه خوندم که این شهر به عنوان پایتخت، درست بعد از فدراسیون پیشنهاد شده بود؛ به این خاطر که دقیقا در نقطه ای بین سیدنی و ملبورن واقع شده و نهایتا هم پذیرفته نشد.

IMG_20140428_133415

اگه قبول می کردن اما، تفاوت این بود که سفر ما به پایتخت دو ساعتی کوتاه تر می شد!


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

3 دیدگاه برای “سه روز، سه نفر، کانبرا (۳ و آخر)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *