روزانه (۳)

امروز کوییتا، همکارم، ازم پرسید که این چند روز که برگشتی و بچه ها ایران هستن، دلت واسه راز تنگ شده؟ یه کم من و من کردم و آخرش گفتم: راستش آره. نه گفت سوسولی، نه مسخره کرد و نه چیز دیگه. خیلی عادی. گفت منم زود دلم تنگ میشه واسه شوهرم. بعد پرسید که برات سخت نبود که از ایران دل بکنی و بیای توی این Bloody factory؟ بهش گفتم: سخت بود، ولی من استرالیا رو دوست دارم. خیلی چیزا توی این جمله ام بود که نمی تونستم مستقیم بگم، اونم آدم باهوشیه و فهمید حتما.

IMG_20140223_144406

بعدش طرفای عصر با یکی از مسن های کارخونه هم صحبت شدم که اهل فیجی، جزیره ای در اقیانوس آرامه. خودش به هفت زبان صحبت می کنه و ظاهرا این مساله در فیجی بسیار عادیه. می گفت ۲۲ سالگی اومده استرالیا و الان ۳۹ ساله که تو استرالیاست. اصرار داشت که ۵۶ سالشه، ولی من هرجور ۲۲ رو با ۳۹ جمع کردم، ۵۶ نمی شد!


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

یک دیدگاه برای “روزانه (۳)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *