تهران در تکاپو، ایران در ترازو

مقدمه:

نظرات من هم مثل هر آدم دیگه ای در طول زمان دستخوش تغییر و تکامل میشه. این نوشته هم شامل این مساله شده. تاثیر ناخودآگاه اولین مقایسه پس از بازگشت به وطن باعث شده که فکر کنم قضاوتم در اون زمان کمی شتابزده بوده و همه چیز رو یکسره به باد انتقاد گرفتم (۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷)


ما بالاخره بعد از چند ده ساعت به مقصد نهایی رسیدیم. الان از رشت و با یه اینترنت زغالی دارم واستون می نویسم. همون چیزی که انتظار داشتیم، پیش اومد. یعنی شاید بدترش. ورود به ایران از همون ابتدا شوک آور بود و به شدت همه چی توی ذوق می زد. رانندگی دیوانه وار و آدمهای دیوانه. قصد توهین ندارم ابدا، ولی واقعیت تلخی که باید قبول کرد اینه که مردم ما، فرهنگ ما، آداب معاشرت و گفتگوی ما، رانندگی ما، رعایت بهداشت ما و خیلی چیزای دیگه، بسیار از تمدن به دوره. وقتی از روی پل بزرگی داری میگذری که روبروش دماوند پوشیده از برف رو می بینی و دو طرف پل پرچم های بزرگ برافراشته ایران، با خودت می گی، شاید الان وقتشه که یه کم افتخار کنم به سرزمینم و به البرز کوهش و به مادری که قراره این زمین برای من باشه و به جایی که قراره تن من بعد از پایان توش آرام بگیره، اما، همون موقع نگاهت می لغزه به خیابون روی همون پل به ماشینی که توش هستی و راننده اش که با دقت خط کشی خیابون رو با وسط ماشینش تنظیم کرده که هر دو لاین رو در تصاحب داشته باشه. همون موقع به تابلو سبقت ممنوع و سرعت مجاز ۵۰ نگاه می کنی و نیم نگاهی به آمپر ماشینی که توش سواری میندازی و عدد ۹۰ رو می میبینی، ترجیح می دی سرت رو بالا نگیری و همین چیزای روی زمین رو ببینی و ساکت به صندلی ماشین تکیه بدی.

winter_tehran2
همینطور تو همه مسیر از خودم می پرسیدم که آیا واقعا باید میومدم؟ بله. باید میومدم چون تازه می فهمم که چه چیزی رو به دست آوردم و چه تغییر ارزشمندی در زندگیم بوجود آوردم.
می خوام از تهران بگم. نه از دید یه بچه شهرستانی به قول پایتخت نشینان. از دید یه رهگذر که اومده از پایتخت ایران گذری کرده. پس تهرانی های عزیز لطفا از قضاوت من دلخور نشن. تهران یه نمونه و سمبل از ایرانه. تهران به شدت کثیف، شلوغ، در هم و بی قانونه. تهران هیچ یک از حداقل وی‍‍ژگیهای یک پایتخت رو نداره. تهران اینقدر مشکل داره که در گفتار و نوشتار نمی گنجه و بدتر از همه، مردمی هستند که دانسته و ندانسته به همه این مشکلات دامن می زنن.
توی اون حالت خواب آلودگی و هواپیمازدگی بعد از سفر، با خودم می گفتم که اگه من الان بالاترین مقام اجرایی رو داشتم اول باید کجای این ویرانه رو درست می کردم؟ اول باید همه خیابونا رو می بستم و همه گواهینامه ها رو سوراخ می کردم؟ یا اول باید تمام گاری هایی رو که ملت سوارن و با سرعتی بیش از حد تصور در مسیری زیگزاگی می رونن قیچی می کردم؟ اول باید تمام پرسنل مفت خور صرافی فرودگاه امام رو اخراج می کردم به این خاطر که جواب کسی رو که می خواد افغانی بخره نمی دن؟ یا اول باید خوشامد گفتن به ایران رو به مامور کنترل پاسپورت یاد می دادم؟ اول باید به مسئول تاکسیرانی می فهموندم که رسید پرداخت داشتن حق منه؟ یا باید به مسئولین شهرداری تهران می گفتم که فحش دادن به بزرگان یه مذهب دیگه کشور ایران احتمالا توی حوزه معاونت فرهنگی هنری شهرداری تهران نیست؟ اول باید به رادیو ایران حالی می کردم که می شه از ۴ تا کانال اذان پخش کرد و از اون یه دونه باقیمونده ادامه اخبار ورزشی رو گفت؟ یا باید به اون پاسور فروش وسط خیابون بگم که وسط اتوبان و کنار دکه عوارض ممکنه هر لحظه له بشه و بمیره؟ باید برم کنار خیابون و به مردم بگم که پیاده رو برای مردمان پیاده است؟ یا باید ….
وای دیوونه شدم. به اندازه تمام ۳۱ سال زندگیم در ایران در این دو روز آزرده شدم.
دیشب ماشین خواهرم رو گرفتم تا دوری تو شهر بزنم. نه رانندگی در سمت چپ اذیتم کرد، نه دنده عوض کردن دستی. اون چیزی که تمام انرژیمو گرفت، فرآیند بی پایان خوندن مغز همه رانندگان توی خیابون،‌ در خلاء چیز ساده ای به نام «قانون» بود که دردی مزمن در سرزمین منه. دردی کهنه که از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

13 دیدگاه برای “تهران در تکاپو، ایران در ترازو

  1. آی گفتی! حالا صبر کن… جالبتر میشه وقتی همه این حرفها رو بگی و بعضی رفتارها که اینجا برات عادت شده (مثل رد شدن از خط کشی عابر پیاده و منتظر موندن برای اینکه ماشینها برات نگه دارن که رد بشی!) ازت سر بزنه بعد ببین که دور و بری ها و دوست و آشناهات چطوری مسخره ات میکنن که “ای بابا… حالا خوبه ۴ روزه رفتی خارج و ۴۰ سال نیست!” باز اینم خوبه، بعضی ها فکر میکنن با این چیزها که میگی و این کارها که ازت سر میزنه داری کلاس میذاری که “بــــــــعله… ما خارج نشین هستیم!” خلاصه که خدا بهت صبر بده برادر تا برگردی و دوباره آروم بگیری! 🙂 سال نو هم مبارک باشه. سعی کن یه کمی از این مسائل دوری کنی تا یه کم اونجا بهت خوش بگذره. مراقب خودت و خانواده باش.

  2. سلام علی جان
    اول از همه خیلی خوش اومدی امیدوارم که از سفرت لذت ببری
    بهترین کار این هست که مقایسه ای انجام ندی چون اصلن قابل
    مقایسه نیست فقط این روزها رو به خودت سخت میگدرونی به نظرم
    باید فقط با دوستات و عزیزانت خوش بگدرونی که تنها نکته مثبت اینجا وجود این ادماست.

  3. دوست عزیزم
    سال نو مبارک
    چرا لحظات کوتاه و زیبای خودتون رو اینجوری هدر می دید…
    لذا ببرید از بهار, نوروز, خانواده
    سعی کنید چیزی که از وطن در ذهن و قلبتون میبرید زیبا باشه
    فعلا سهم ما از سامان پیدا کردن وطن, رویاست …
    شاد باشید

    • ممنونم کتایون عزیز. ناخودآگاه رخ می ده همه این مشاهدات و دلگیری ها. آخرا یه کم بهتر بودم. خوشحالم که الان تو خونه ام نشستم و دارم جواب شما رو می نویسم.

  4. سلام علی آقا . خوش اومدی .می دونم الان خیلی هم بهت خوش نمیگذره اما این سفر همونطور که گفتی برات خوبه تا بدونی چقدر الان جلویی و چه تصمیم بزرگی برای خودت همسر گلت و پسر کوچولوت گرفتی . بگذر از این وضعیت اسفناک .بچه ها راس می گن از بودن با خانواده لذت ببر . و گرنه این دیار دیگه لذت بردنی نیست . جای شما نخالی هفته پیش فالوده گرفتیم اومدیم یکی از خیابونهایی که به ساحل ختم می شد ( لاهیجان) انقدر ساحل کثیف و پر از آشغال بود که فالوده خوردن از یادمون رفت .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *