رودخانه برفی (۹)

همیشه دنبال انگیزه هستم که بتونم به خودم بگم که دارم خوب زندگی می کنم. این انگیزه ها هم همیشه طیف گسترده ای دارن و منم هی از یکی به دیگری سوییچ می کنم و یه تنوعی برای خودم بوجود میارم. ولی بازم گاهی همه چی خسته کننده می شه و یهو حس می کنم خسته و کسل هستم. نمی دونم چیکار میشه کرد و این طبیعیه و همه اینطورین یا فقط مخصوص خودمه.

هفته ای یه روز علاوه بر دو روز آخر هفته تعطیلم. یعنی ۴ روز ۱۰ ساعته کار می کنم و یه روز عوضش اضافه تعطیلم. اون یه روز فرصت خوبیه که با راز میرم بیرون و وقتی نیکی مدرسه است، یه چند ساعتی رو با هم میگذرونیم و کارهای اداری و وقت گیر رو انجام می دیم.

یکی دو هفته پیش مدرسه نیکی یه باربیکیو پارتی گذاشته بودن و همه خونواده ها دعوت بودن و گفته بودن هر کسی یه چیزی بیاره. راز هم باقلوا درست کرده بود و آخر یه دونه هم ازش نموند که خودم بخورم! توی اون مراسم، یکی از خانم ها سمت ما اومد و بعد شوهرش بهش ملحق شد و یه دوستی ای شکل گرفت. ایوان و مارک، آدمهای با فرهنگ و تحصیل کرده ای هستن و یه شب شام هم ما رو دعوت کردن. ما هم دو هفته بعدش دعوتشون کردیم که درگیر بودن و قرار شد توی یه فرصت دیگه بیان.

ایوان مسئول کتابخونه مدرسه نیکیه و مارک معلمه ولی چیزی رو تدریس می کنه که خیلی جالب و منحصر به فرده. مارک رشته ای رو در تیف و کالج های اطراف تدریس می کنه که خودش ابداع کرده. درباره کمپینگ، بوش واکینگ، جهت یابی و زندگی و کار در طبیعت وحشیه و اینقدر اطلاعات جالبی داره که من محو حرفاش می شم. با ابورجینال ها هم ارتباط داره و از تکنیک های اونا هم استفاده می کنه. از اینکه باهاش دوست شدم خیلی خوشحالم.

IMG_20140207_222323

برای مردم اینجا، ظاهر متفاوت ما جالبه. نیک تنها خارجی کلاسشون و یکی از انگشت شمار خارجی های مدرسه است. واسه همین همه میشناسنش و همه بچه سال بالایی هم دوسش دارن و هواش رو دارن. نیکی کوچکترین بچه مدرسه هم هست. ماجرا از این قراره که بچه هایی که تا ماه جون ۵ ساله می شن، می تونن مدرسه رو از مقطع Prep شروع کنن و نیکداد هم ۳۰ اپریل ۵ ساله می شه و کسی تو مدرسه نیست که بعد از نیکی به دنیا اومده باشه. واسه همین همچین کوچیک بودنش به چشم هم میاد. مخصوصا وقتی اون کوله پشتی مدرسه اش رو میندازه رو دوشش که قد خودشه!

تو مدرسه خیلی چیزا به بچه ها یاد می دن که چیزی فراتر از خوندن و نوشتنه. سه اصل مهم Respect، Responsibility و Resilience هست. چیزی که به ما تو ایران یاد ندادن. بچه از ۴٫۵ سالگی یاد می گیره و هزار بار براش تکرار میشه که اجازه بده حرف دیگران تموم بشه و بعد حرفش رو بزنه. یاد می گیره که گوش کنه، فکر کنه و به عقاید دیگران احترام بذاره. یعنی اون چیزی که تئوری محمد خاتمی بود، اینجا درس پیش دبستانیه.

بچه یاد می گیره که اقوام و زبان و ملیت های دیگه احترام بذاره، تحقیر نکنه. یه بار لوکاس، که دوست صمیمیه نیکیه، بهش گفت که ایران کشور خوبی نیست. معلمش صداش کرد و گفت که ایران خیلی هم کشور خوبیه و من دوست دارم یه بار برم ایران و جاهای تاریخی و دیدنیش رو ببینم و نیک هم یه پسر ایرانی باهوشه که هم فارسی بلده و هم انگلیسی. پس چرا ایران بده؟ این یه نمونه کوچیک بود از ادبیات و منطق اینا. به نظر عادی و بدیهی میاد، ولی یه کوچولو با اون چیزی که تو ایران هست مقایسه کنید خیلی چیزا دستتون میاد.

این آخر هفته هم رفتیم توی دل طبیعت بکر ویکتوریا و یه رودخونه کم عمق پیدا کردیم که همش توی سایه درختا بود و یه تاب هم یه بنده خدایی روی رودخونه زده بود و آی کیف می داد تاب بازی و با تاب رفتن تو آب! کلی هم تو رودخونه راه رفتیم و عکس و فیلم گرفتم. شاید یه روزی فیلم هم بذارم تو این سایت. اگه چیز به درد بخوری داشتم.

تا بعد

 

برای اینکه آپدیت های این وبسایت رو ببینید، می تونید صفحه فیسبوک «صدای استرالیا» به آدرس https://www.facebook.com/voiceofau رو لایک کنید.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

6 دیدگاه برای “رودخانه برفی (۹)

  1. چه خوب که یه دوست خوب پیدا کردین.از چیزایی که یاد می گیرین به ما هم بگید.جالبه چند روز پیش من کمی زودتر رفتم دنبال سام و دیدم معلمشون داره گیتار می زنه و بچه ها شعر میخونن و میرقصن.توی ذهنم فضای اموزشی و اونهمه استرس رو مقایسه کردم و کلی دلم به حال بچه های کشورم سوخت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *