به مریم

مریم عزیز، هر
چی سعی می کنم که با قضیه مرگ منطقی برخورد کنم، نمی تونم. یعنی نوشته ات
نذاشت که بتونم. الانم چشام خیس اشکه. گاهی فکر می کنم که چرا اومدیم و
گاهی فکر می کنم که به کجا میریم و چرا اینقدر می دویم و آخرش به کجا می
رسیم. گاهی فکر می کنم اومدیم که یه اسم خوب بذاریم. یه نقطه کوچولو که
قشنگ باشه. گاهی فکر می کنم که اون نقطه هم ارزشی نداره. گاهی آدم به خودش
فکر می کنه فقط. گاهی یاد خونوادش می افته. گاهی هم فقط به خونوادش فکر می
کنه. می دونی، اغلب فکر می کنم که همه این چیزی که ما اسمشو زندگی گذاشتیم
یه توهم نیست؟ یعنی این یه خواب نیست؟ حقیقت داره؟ نمی دونم چطوری بگم.
وقتی آدم خواب می بینه، تو خوابش فکر می کنه بیداره. آیا ما الان همچین
وضعیتی نداریم؟ و اگه نداریم، این نظام خارج از عدالت و ظالمانه و پر تنش
چیه؟ چرا باید باشه؟ چه سودی داره؟ این حجم انبوه اندوه و این سرگردانی بی
حد؟ اون نقطه هایی که قراره ما باشیم به چه دردی می خورن؟

نمی
دونم چی بگم. دوری سخته. برای من انسان. برای چی باید این رنجو تحمل کنیم؟
چی می شد اگه همه آدمها می بودن و جای کسی هم توی این عظمت هستی کم نمی
شد؟

مریم جان، متاسفم...


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *