رودخانه برفی (۲۷)

پریشب یه کارگر شرکت که داشت می رفت خونه توی پارکینگ افتاد و دستش یه کم کبود شد. گفت چون نور کافی نبود، افتاد. نتیجه این شد که امروز دستگاهی رو که توی عکس می بینین، کرایه کردیم با قیمت چهارصد و پنجاه دلار برای یه روز که اون لامپ پارکینگ رو عوض کنیم.

i1

این ماجرا منو به یاد خاطره ای از محل کارم در ایران انداخت. اوایل کارم بود و به عنوان یه مهندس صفر کیلومتر که از دانشگاه در اومده بودم، با یه سری جوشکار و فیتر توی پروژه کار می کردم. براشون نقشه رو توضیح می دادم، رابطشون با سوپروایزرهای خارجی بودم و یه جورایی سرپرستشون. ولی بیشتر در کنارشون کار یاد می گرفتم و می فهمیدم صنعت یعنی چی.
یه روز قرار بود که خط لوله اصلی آب کار بشه. توی ارتفاعی که دقیقا یادم نیست. شش یا هشت متری. داربست بند نبود، یا جای دیگر کارخونه کار می کرد. نردبون درست و حسابی هم نبود. آقای مهندسی که رییسم بود، به زور جوشکارمون رو فرستاد که از ستون بره بالا، بدون هیچ ابزار ایمنی و اون بالا در حالتی که حتی تعادل درستی نداشت جوشکاری کنه. هوا سرد بود. آبان یا آذر ماه بود. همه چی یخ بود. یادمه که جوشکارمون موقع پایین اومدن از ستون دستش خونی بود و از شدت عصبانیت از تحقیری که شده بود بغض کرده بود.
اما اون آقای مهندسی که این دستور رو داد، هیچوقت شخصیتی دوست داشتنی برای من نبود، اما بی انصافیه که بگم همه ماجرا تقصیر او بود. او هم تقصیر داشت، ولی نه همه تقصیرو. همه چیز در این ماجرا از بالا تا پایین دست به دست هم داد که روز یک نفر سیاه بشه و جانش به خطر بیفته و غرورش له بشه. این یه مشت نمونه خرواره. چیزی که ما رو اینطور عقب نگه داشته. جهت دادن بلاها به نفر ضعیفتر از خودمون تا او زودتر از ما قربانی شه. تا کی نوبت ما برسه…


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *