کتاب و فیلم

۱

یه سری کتابها و فیلم ها هست که سر راه آدم قرار می گیره و نگاه و برداشت آدم نسبت به ملتها و فرهنگهای دیگه رو عوض می کنه.
مثل این کتاب از هاروکی موراکامی یا فیلم Oldboy از پارک چان-ووک. اینها باعث شدن که ژاپنی ها و کره ای ها برای من از یه سری آدم اتوکشیده مودب و کاری که عشق و احساسات توی زندگیشون جایی نداره، تبدیل بشن به انسان های معمولی، با همه دغدغه ها، احساسات، غمها و لذتهای بزرگ و کوچیک.
اگر سفر کردن راه زمان بر و پرهزینه برای شناختن فرهنگ هاست، فیلم، کتاب و هنر، راه میانبره.

k1

۲

یادداشتی از یک آدم عادی درباره یک شاهکار هنری (ستاره ای متولد می شود):
سوار تاکسی شد. سرش گیج می رفت و چشمهایش تار بود. تاثیر الکل سنگین بود و حالش خوب نبود. به راننده گفت برو و تاکسی راه افتاد. راننده پرسید کجا و او با اشاره گفت که فقط برو.
تاکسی کنار یک بار توقف کرد و بردلی کوپرِ مست، وارد شد. خواننده ای جوان روی صحنه می خواند. دختری جوان با صدایی که به دل می نشست. محو تماشایش شد و شیفته صدای دلنشینش.
اولین بار بود که لیدی گاگا را روی صحنه و از نزدیک می دید. هرگز پیش از آن نه از صدای او خوشش آمده بود و نه از چهره اش خوشش آمده بود. ولی این بار، معجزه زمان و مکان و هنر، دست به دست هم، در آستانه خلق شاهکاری بودند.
لیدی گاگا در حال اجرا در برنامه ای خیریه بود، اما این شب شگفت انگیز باعث شد که کوپر فکر کند که می تواند فیلمی را بسازد که خیلی ها قصد ساختش را داشتند و نتوانستند. او به گاگا پیشنهاد همکاری در این فیلم را داد، فیلم «ستاره ای متولد می شود» و او پذیرفت.
و اینگونه بود که شاهکار خلق شد. موسیقی گاگا در این فیلم متحول شد و استعداد او در اجرای آهنگهای عمیق و عاشقانه آشکار شد.
کوپر به زیبایی میکده ای را در آن نخستین بار گاگا را دید و با او ایده ساخت فیلم را در میان گذاشت به تصویر می کشد و این تصویر سازی بی نظیر، ماجرا را قابل لمس، واقعی و دلنشین می کند. او در سخت ترین صحنه فیلم از نگاه خودش، به گاگا می گوید که «زشت» است، جمله ای که در متن فیلمنامه نیامده بود و گاگا از شنیدن آن بی نهایت عصبانی می شود. اما هر دوی آنها چنین غرق اجرای نقش بودند که به تایید خودشان، تنها با تمام وجود نقششان را بازی کردند و همه چیز فی البداهه رخ داد.
به نظر من، کوپر در این فیلم زندگی ایده آل خود را کارگردانی و بازی کرده است و حرف های دلش را در غالب ترانه ای که خودش در نوشتن شعرش مشارکت کرده و با صدای فوق العاده اش آن را خوانده، زده است. او ماه ها شبانه روزی کار کرد، صدایش را تغییر داد و در هیات یک موسیقی دان و خواننده برجسته، در نوشتن ترانه «ممکن است وقت آن باشد» مشارکت کرد.
این ترانه شاید شاید عصاره نوع نگاه او به زندگی باشد. ترانه ای بسیار زیبا و دل انگیز که در اعماق قلب نفوذ می کند.
همه اینها باعث می شود که اثری خلق شود که در یادها خواهد ماند و چنین است که در پایان این فیلم شاعرانه، تماشاگر نمی تواند از صندلی سینما برخیزد. فیلم هایی که تماشاگر را چنین کیش و مات کنند، این روزها کمتر ساخته می شوند.
این فیلم را ببینید، بیش از یک بار… .


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *