رودخانه برفی (۲۶)

۱
کشف جدیدم اینه که شباهت عجیبی بین گیاهخواران متعصب و مذهبیهای متعصب وجود داره. هر دو به محضی که علم، اعتقاداتشون رو به چالش می کشه، برافروخته میشن و این عصبانیت فورا به فحاشی منجر میشه. از سوی دیگر اگر با سکوت و لبخند بخواین که از ادامه بحث و درگیری جلوگیری کنین، این رو نشانه پیروزی خودشون می دونن و سعی می کنن بیشتر خزعبلاتشون رو تو مغزتون فرو کنن. راه بهتری رو بهشون پیشنهاد می کنم. لااقل به اندازه ای که از زبانشون استفاده می کنن، از گوش و مغزشون هم استفاده کنن😎

 

۲
دست راست جناب پاپ، کاردینال جورج پل، نماینده خداوند برای کاتولیک های استرالیا، دیروز در دادگاه به خاطر تجاوز جنسی به پنج پسر نوجوان محکوم شد.
خوندن اینکه او در اون مکانی که اسمش جای عبادته، چه کارها با پسرهای نوجوون همسن پسر خودم کرد، خونم رو به جوش میاره.
اگرچه این خوبه که توی کشوری زندگی می کنم که نظام قضاییش عادلانه است و خطاکار مجازات میشه، اما حالم از هرچه کلیسا و دکون بازار آخوندی به هم می خوره که جز کثافت و نکبت برای بشر ثمره ای نداشتن. این از اسقف اعظم کاتولیک و اون از آخوند و مدرس قرآن مسلمون که به بچه ها، یعنی معصوم ترین، پاک ترین و زیباترین موجودات این دنیا هم رحم نکردند و نمی کنند.
تعداد این موجودات رذل هم نه یکی و ده تا و صدها، که ده ها هزار و چه بسا میلیونها نفره که به اسم خدا، هر کاری بخوان می کنن و قربانی می گیرن و ما همچنان میگیم: همشون اینطوری نیستن و خوب و بد همه جا پیدا میشه…

 

۳
در فرهنگ غربی مثل ما ایرانی ها چندان برای وارد شدن از در تعارف نمی کنن.
اما این به معنی بی ادبی نیست. وارد شدن از در آدابی داره.
اگه در به سمت شما باز بشه، شما در رو باز می کنید و اون رو باز نگه می دارید تا نفرات پشت سرتون خارج بشن، بعد خودتون خارج می شین و هر کس که عبور می کنه هم تشکر می کنه.
اگر در به سمت مقابل ورود شما باز بشه، درو باز می کنین. رد می شین و درو با یک دست باز نگه می دارین تا نفر پشت سری رد بشه و او هم به نوبه خودش در رو برای نفر پشت سر خودش باز نگه می داره، هر کس از نفر جلویی خودش تشکر می کنه. لااقل تو استرالیا فرهنگ رایج اینه.
هنگام ورود اگر خانمی هم همراه باشه، اولویت رو به او می دین.
این مقدمه بود. اما داستان:
هر روز، آخرین چای روزم سر کار رو حدود ساعت چهار و ربع عصر می نوشم و تقریبا هر روز همون وقت مردی از راه میرسه و بسته های پستی رو میاره برای شرکت.
امروز بهم گفت:
I´ll return the manner today.
منظورش این بود که تو همیشه درو واسه من باز نگه می داری، امروز نوبت منه.
برای من به این معنی بود که آدمها احترام گذاشتن و بی احترامی رو می فهمن، حتی اگه حرفی رد و بدل نشه. با یه نگاه، یک کلمه و یک اشاره سر میشه احترام گذاشت یا بی احترامی کرد.
پس نمیشه انتظار داشت که به کسی بی احترامی کرد و او نفهمه و جوابش رو با احترام بده و برعکس.

 

۴

این داستان رو دوستم، مارک برام تعریف کرد:
تو دوره نوجوانی، با یه پیرمرد آشنا شدم که آلمانی بود. البته نه خود آلمان، متولد فلسطین تحت کنترل آلمان بود. واسه همین توی جنگ جهانی دوم به عنوان سرباز آلمانی به جنگ فرستاده شد و توی جنگی که فیلمشو دیدی، یعنی “نجات سرباز رایان”، دقیقا توی همون نقطه و در نبرد نرماندی برای ارتش آلمان جنگیده و یکی از پاهاش رو از دست داده و اون یکی پاش هم تکون نمی خوره. در همون حال نیروهای آمریکایی اسیرش می کنن و با هواپیما منتقل میشه به بیمارستانی توی کانادا. اونجا درمان میشه و بعد در آمریکا زندانی میشه. حدود نه سال بعد که اسرا آزاد شدن، وسط برلین و سوار بر یه ویلچر میذارنش و میگن: “اینم خونه ات!” در حالی که توی عمرش هرگز توی سرزمین اصلی آلمان نبود، نه دوستی داشت، نه خانواده ای و نه حمایتی.
خلاصه با هزار بدبختی به استرالیا پناهنده میشه و اینجا زندگی میسازه برای خودش. رفیق جون جونیش کی بوده؟ یه انگلیسی که توی همون جنگ در جبهه مقابل میجنگیده، به عنوان سرباز نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا!

 

miller

این داستان مارک، فقط یه داستان کوچیک از حقیقت تلخ و تهوع آور جنگه و بلایی که ما آدمها سر هم میاریم…

 

۵

از چهار سال پیش:
ماه های اول که اومده بودیم استرالیا، دنبال یه منقل کباب ایرانی بودم. چیزی که اینجا دارن، باربیکیوهای پایه دار و بزرگه که به من حس و حال ایران رو نمی ده. خلاصه تو فروشگاه های ایرانی ملبورن و سیدنی که گذرم افتاد، گشتم و پیدا نکردم و نهایتا توی یه فروشگاه افغان توی آدلاید خریدم یکی.
هفته پیش یه عکس از کباب توی آلپ استرالیا گذاشتم، معدود همکارای اوزیم که تو فیسبوکم هستن دیدن و آقا یک دل نه صد دل عاشق منقل ایرانی شدن. حالا هر چی من میگم این یه تیکه حلبی بیشتر نیست، مگه قبول می کنن!
خلاصه دوستان می تونن برن تو کار صادرات منقل از ایران، در کنار نفت می تونه اقتصاد ایران رو تکون بده. والله.

 

۶

درس فارسی امروز با نیک:
کوزه: دهن حیوون
خمیر: clay
تنور: یه جور instrument هست (منظورش تنبوره)
دوشیدن: دوش گرفتن😂
البته حدود پنجاه تا لغت دیگه رو درست گفت😊❤️


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *