چند کلمه درباره سال سی ام

امروز، روز مهمیه و می خوام کمی متفاوت بنویسم. امروز من وارد ۳۰ سالگی می شم. می خوام با خودم و خودت روراست باشم و حرفمو بزنم. من و شاید تو، تو زمونه ای به دنیا اومدیم که همه چیز جرم بود. همه چیز. شادی، ترانه، زیبایی، مستی و دیدن زیبایی. ما محکوم به دنیا آمدیم. محکوم به زیستنی که برامون تدارک دیده بودن. ما متهم بودیم همیشه. همیشه تهدید شدیم. نکنه با شنیدن ترانه ای بدنمون به جنبش در بیاد، نکنه به خاطر شاد بودن کف بزنیم. نکنه محو تماشای یه دختر بشیم. نکنه لباسی بپوشیم که قشنگ و خاص باشه. ما با همه این تهدید ها و ترس ها بزرگ شدیم. همه ما. نمی دونم چطور دووم آوردیم. نمی دونم چطور زنده موندیم. نمی دونم که چطور اینطوری زندگی کردن واسمون عادی شد. نمی دونم چطور بزرگ شدیم. اون مزخرفاتو تو مغزمون در تمام طول تحصیل چپوندن و مهمتر از همه نمی دونم که چطور یهو به خودم اومدمو گفتم: « هی پسر، تو که هیچی نشده پیر شدی… کی پیرت کرد؟ واسه چی پیر شدی؟ این حس گناه همیشگی چیه که با خودت می کشونی؟ چرا قالبتو نمیشکنی و خودتو آزاد نمی کنی؟ آخرش جهنمه دیگه! آخرش اینه که به جای اینکه هردو جا جهنم باشه، یکیش جهنم میشه واست».

حالا هر کدوم از این سوال ها چقدر طول کشید؟ یه سال؟ دو سال؟ ده سال؟ یا بیشتر؟ می دونم اینقدر طول کشید که حالا هم کمی موهام ریخته و هم چند تا ریشم سفید شده. ولی بازم راضیم. اشکالی نداره. ما قربانی بودیم. ولی از ما بدتر هم بودن. کسایی که خیلی بیشتر از من و تو آسیب دیدن. نمی دونم چی میگم. به کی می گم؟ داره خودش میاد. ولی بذار بیاد. مگه رودربایسی دارم؟ مگه نخواستم قالبو بشکنم؟ خب، اینم یه مرحلش. این که فکر می کنم به خودم سخت گرفتم خیلی. خودمو اذیت کردم خیلی. احساساتمو پنهان کردم. حرف نزدم. سکوت کردم و علیرغم میلم موافقت کردم با مخالفانم. از سر ترس. از سر مراعات و احترام. ولی احترام به کی؟ اول باید به خودم احترام بذارم. چه اشکالی داره که به همه بگم من اینطوریم. من این چیزا رو قبول دارم و اینا رو قبول ندارم؟ من به شما احترام می ذارم و تو هم باید به من احترام بذاری؟ چرا تا حالا نگفتم؟ خب، همیشه صلح طلب بودم. خودم می دونم. همیشه می خواستم با تسامح بگذرم. ولی حالا دیگه نه. می خوام خود خودم باشم. می خوام بگم که از این آزادی لذت می برم. می خوام همه بدونن که من از هیچ چیز و هیچ کس نمی ترسم. می خوام به همه بگم که من واقعی اینم و اگه منو می خوان و دوست دارن، باید من واقعیم رو بخوان.

حرفام تلخ بود یا شیرین؟ فکر کنم گس بود. مگه نه؟


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *