رودخانه برفی (۲۴)

۱

یادداشتی از سه سال پیش:
یه آقایی هست به نام رِی که کار سرویس سیستم های اطفاء حریق و این جور چیزها را واسه کارخونه انجام میده و ماهی یه بار میاد و کارش رو انجام میده و منم هماهنگی هاش رو می کنم و کاغذبازی هاش رو ردیف می کنم. خیلی هم خوش صحبته و هر دفعه میاد کلی مخ آدم رو کار می گیره😊
این دفعه که اومد جمعه بود و حرف آب و هوا شد و سیل اخیری که تو شهرمون اومد. ری شروع کرد به صحبت، از دوره های زمین شناسی گفت و از عصر یخبندان و اینکه قطبهای زمین و میدان مغناطیسیش در حال جابجا شدنه و حرفهای علمی که من تا حالا نشنیده بودم و واقعا نمی دونم تا چه حد سندیت داشت. ولی نکته جالبش این بود که گفت:
– کتاب ما مسیحی ها اسمش انجیله. می دونی که؟
– آره. چطور؟
– تو انجیل همه اینها اومده. اینکه آدمها درست شدن و آب و هوا سرد شده و سیل اومده و بعد هوا خوب شده و اینکه در آینده همه جا رو دوباره آب می گیره.
– چه جالب. جابجا شدن میدان مغناطیسی هم اومده؟
– با این اصطلاحات و کلمات نه، ولی اگه خوب مطالعه اش کنی و به خصوص از کسایی که متخصص این کار هستن بپرسی، همه این اتفاقات علمی توش اومد.
– چه جالب!
فکر کردم این حرفا چقدر آشناست. انگار کپی پیست شده ازهمون جایی که من ازش اومدم. چقدر آدمها فارغ از رنگ و نژاد و ملیت و مذهب به هم شبیهن😳

 

۲
یکی از کارگرای شرکت ماگ دزده! تا حالا یازده تا ماگ دزدیده! بعد دزدیدن هم اول توشون قهوه می خوره، بعدش میبره میذاره تو ماشینش! فعلا دارن دوربینها رو چک می کنن. آخه ماگ هم دزدیدن داره؟؟😂

 

۳

روزنامه سیدنی مورنینگ هرالد مقاله ای داشت در مورد اختلاف کانادا و عربستان سعودی. شاه بیتش این بود که “در آن منطقه از جهان، اداره کشورها یک تجارت خانوادگی است”.
دیدم چقدر این حرف دقیق و درسته. تجارتهای خانوادگی که گاهی موفق تره و گاهی هم به کلی افتضاح. ولی آخر همشون، خانوادگیه. مال یه خانواده😔

 

۴

متاسفانه خیلی زیاد سر و کارم به آدمهایی میفته که از دو یا سه سوالی که ازشون میپرسم، فقط اولی یا آخری رو جواب می دن و از چند تا کاری که بهشون میدم، فقط یکی یادشون میمونه. نوع جدیدی از حماقته که تو محل کار دائما باهاش سر و کار دارم😐

 

۵

یادداشتی از چهار سال پیش:
امروز که نیک رو از مدرسه گرفتم، بهم گفت: «بابا، می دونی که تو زودتر می میری؟».
گفتم: «آره عزیزم. قبلا بهم گفته بودی».
– آخه تو بزرگتری، زودتر پیر میشی.
– بله عزیزم. می دونم.
– می دونستی الان هم پیر هستی؟ یعنی نه خیلی، ولی به هر حال پیر هستی!

خلاصه من دیگه تصمیم گرفتم که دیگه از گناهانم توبه کنم و از دوستان حلالیت بطلبم! کسی چه می دونه؟

Grave


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *