کودکان مهاجر و زبان جدید

این دفعه می خوام دوباره درباره بچه ها بنویسم و درباره موضوعی که خیلی از مهاجران رو نگران می کنه، یعنی توانایی بچه در برقراری ارتباط به زبان انگلیسی.

هیچی واسه یه پدر و مادر مهاجر سخت تر از این نیست که بخوان بچه رو توی محیطی که هیچی از زبون اطرافیان نمی فهمه رها کنن و برن. کار سختیه. از یه طرف احساسات آدم به شدت به آدم فشار میاره، از طرف دیگه سرگردانی و درماندگی به سراغ آدم میاد، از طرفی بچه مقاومت می کنه شدیدا و از طرف دیگه هر کسی که از ایران تماس می گیره باهات، در صدد نصیحت کردن بر میاد که بچه اذیت نشه و این حرفا. انگار که بچه شما برای شما دغدغه نیست و بی خیالین و این خیلی روی اعصاب آدم میره. اصولا یکی از مشکلات بزرگ ما ایرانیان همینه، به جای اینکه بگیم این کار رو بکن، می گیم فلان کار رو نکن و جایگزینی هم ارائه نمی دیم. منظورم شخص خاصی نیست، منظورم همه است. الان هم بدون تعارف می گم که شاید کسی اینو بخونه و باعث بشه دیدی عوض بشه و برای بعدی ها مسیر راحت تر بشه.

نیکداد ۱۱ هفته، هر هفته ۳ روز به Childcare رفت توی بریزبن. یعنی در مجموع حدود ۳۰ دفعه. بیش از ۲۵ دفعه از این دفعات با مقاومت شدید، گریه و شیون همراه بود. یعنی طوری که روزگار ما رو سر صبح سیاه می کرد. گاهی صبح ها با بغض می رفتیم سر کار و کلاس، ولی با عقلمون تصمیم گرفتیم و پیش رفتیم. یعنی ما سهم خودمون رو انجام دادیم و نیکداد هم نبرد خودش رو.

IMG_20130925_123423

نتیجه این شد که اینجا توی برنزدیل و بعد از حدود ۷ ماه و نیم از ورودمون به استرالیا، نیکداد به راحتی همه چیزهایی رو که باید به انگلیسی می فهمه. یعنی چه چیزایی؟ تمام حرفهای معلم های مهد، تقریبا همه حرفها و اصطلاحات کارتون ها و تقریبا همه زبانی که بچه ها در ارتباط با هم استفاده می کنن. چندی پیش رفته بودیم بازدید یه غار و راهنما توضحیح داد. برام جالب بود که نیکی خیلی از حرفهای راهنما رو فهمید و واسه من گفت! یا امروز که دندونپزشکی بودیم، خیلی راحت همه حرفهای خانم دکتر رو فهمید و اجرا کرد. همه رو بدون استثناء. به طوری که دکتر هم تعجب کرد که من چیزی رو واسش ترجمه نکردم. یاد اپتومتریست بریزبن افتادم که منت نیکی رو می کشیدیم که به شکل ها و جهت ها اشاره کنه. بس که مقاومت داشت، حتی ترجمه ما رو هم اجرا نمی کرد. همه این تغییرات واسه بچه ها به همین سرعت اتفاق میفته. واسه همه بچه ها. بچه من هم یه بچه معمولیه، مثل خودم که یه آدم معمولی هستم و از هوش و استعداد معمول یه انسان برخورداره. پس این قضیه برای همه بچه ها صدق می کنه. بچه رو بفرستین مهد و مدرسه، علیرغم میل و احساستون تنهاش بذارین و اجازه بدین راه خودش رو پیدا کنه و آینده اش رو بسازه. مثل امروز نیکی ما که بیتابی می کنه واسه مهد و مدرسه و هر دفعه حس رضایت عمیقی ما رو سرشار می کنه از کاری که انجام دادیم و راهی که پیش روش باز کردیم.

به امید موفقیت همه کوچولوهای مهاجر.

این پست بعد از مدتی به صفحه بچه ها در استرالیا اضافه میشه.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

11 دیدگاه برای “کودکان مهاجر و زبان جدید

  1. کاملا درسته بچه ها خیلی زود عادت می کنن وراه خودشونو پیدا می کنن.یادم میاد روزای اول سام همش می گفت من اینجا رو دوست ندارم برگردیم.اما الان میگه من ایران خیلی دوست دارم اما دلم میخواد اینجا باشیم.خداروشکر

    • خیلی خوبه. اینکه بچه ها وطن رو دوست داشته باشن و به سرزمین جدیدشون هم وابسته باشن. ایشالا که همه شون موفق بشن و ما رو از تصمیممون خوشحالتر کنن.

  2. سلام
    خدا رو شکر که نیکداد حالا دیگه مهد رو دوست داره.
    واقعا نبرد سختیه، من چند ماه قبل تجربش کردم و شکست خوردم چون اصلا نتونستم اشکهای دخترم رو ببینم.
    اما دفعه بعد دیگه مقاومت می کنم چون بودن تو اجتماع و یادگیری زبان براش ضروریه.

    راستی ویزای ما هم اومد 🙂

    • مباااارک باشه. چقدر خوشحال شدم. ایشالا که به زودی میاین و زندگی جدید و زیبایی رو شروع می کنین. نگران کوچولو هم نباشین که راه خودشو راحت پیدا می کنه.

  3. سلام .ممنونم علی آقا دغدغه باران منو کشته.به خاطر سرما کلاسهای زبانش رومتوقف کردم وخیلی نگران هستم به خاطر ارتباط گیری .اما الان خیلی خیالم راحت تر شد.راستی نیکداد عزیزهم معلومه که خیلی خوشحاله.امیدوارم همیشه کامیاب باشه.

    • سلام آذر جان. اصلا نگران نباش. تصمیم درست رو بگیرین و بچه رو توی مسیر قرار بدین. خودش سعیشو می کنه و موفق میشه. نیکی هم این ماه های اخیر خوشحاله و نشانی از استرس های اول کار رو نمی بینیم تو رفتارش. به امید دیدار

  4. من با اینکه خیلی در این مورد شنیده بودم و تا حد زیادی خیالم راحت بود. حتی خیلی از دوستانم اینجا پیشنهاد کردند دخترم رو دروه ۶ ماهه زبان نفرستم و البته نفرستادم و مستقیم سر کلاس رفت. چند هفته اول براش سخت بود ولی اینقدر زود شنیدنش خوب شد که ما فکر می کردیم متوجه حرفهای معلمش نمی شه و فقط تصور می کنه که می فهمه.
    این مدت یک سری DVD هم مدرسه بهمون داد بنام ABC eggs که اون هم خیلی کمک کرد. البته نباید زحمات Peppa Pig رو هم نادیده گرفت.

    • آقا این پپا پیگ رو نگو که من و راز هم نگاش می کنیم و کیف می کنیم واقعا. چقدر جنبه آموزشی برنامه هاشون قویه. چقدر با برنامه می سازن، آدم لذت می بره.

  5. سلام علی آقا . مرسی واقعا از این پست خوب . ما اینجا سعی کردیم پسرمون رو دو زبانه بار بیاریم که اونجا باهاش مشکل نداشته باشیم اما متاسفانه تاخیر کلامی اش زیاد شد و به توصیه متخصصان مجبور شدیم انگلیسی رو فعلا حذف کنیم . اما با توضیحات شما دیگه نگران نیستم . این هم مسئله ای است حل شدنی . موفق باشین وبازم مرسی بزرگوار .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *