رودخانه برفی (۶)

یه مدتیه که دنبال انگیزه های جدید هستم. یعنی می ترسم که زندگیم دوباره حالت ماشینی ایران رو بگیره. البته هیچوقت اونطوری نمیشه، چون هیچوقت اونقدر کار نمی کنم. ولی خب، به طور نسبی ممکنه. می دونم که زود به این نقطه رسیدم، ولی به هر حال پیش اومده. سعی می کنم کارهایی رو که بهشون علاقه دارم انجام بدم. گردش آخر هفته به جای خود، دوباره خرید سکه رو شروع کردم و دنبال اینم که مطالعه کنم درباره چیزایی که می خرم. پیاده روی رو به برنامه هفتگیم اضافه کردم و با راز و نیکی یه باغچه کوچیک هم داریم راه میندازیم که یه کم مشغولمون کنه. این وبسایت هم که بخشی از وقت روزانه ام رو می گیره. خودم رو دارم مثل بریزبن درگیر جلسات انجمن مهندسان می کنم. واسه شرکت تو جلسات ماهانه، ۱۰۰ کیلومتر رانندگی می کنم و وقتی می رسم خونه ساعت ۱۰ شبه.

وقتی داشتم لینک ها وبلاگ رو مرتب می کردم، دیدم چقدر کم استرالیا نویس باقیمونده. منم بیشتر به اونایی لینک دادم که اقلا سالی دو بار می نویسن. تو این مدت متوجه شدم که من تنها فارسی نویس استرالیای رجیونال هستم و کلا ۵-۶ نفر بیشتر این روزا نمی نویسن.

حالا ما تو این کسادی نویسنده ها اومدیم و داریم بیشتر می نویسیم. فکر کنم حدود ۶۵ تا پست بعد ورودم به استرالیا نوشتم که واسه ۷ ماه آمار خوبیه. نمی دونم این روزا چیزایی که می نویسم واسه خواننده توی ایران جذابیتی داره یا نه. امیدوارم هنوز بشه خوند نوشته هامو.

اینجا کریسمس نزدیکه و بوی عیدی از همه جا می آد. آخر هفته ها توی برنزدیل و شهرهای اطراف فستیوال های مختلف برگزار میشه. دیروز هم رفتیم لیکزانترانس و با اینکه آب هنوز سرد بود، تنی به آب زدم. همکارم جانی می گفت که الان فصل صید خرچنگه و توی دریاچه های اطراف پره. حالا می خوام یه کم اطلاعات ازش بگیرم و برم خرچنگ بگیرم. یه بار کنسروش رو گرفتم، خوشم اومد. ولی بچه ها می گن بوش تنده و نمی خورن.

آخر هفته داریم می ریم ملبورن واسه کنسرت ابی. خیلی دوست داشتم ابی رو ببینم و صداش رو از نزدیک بشنوم. مثل همه ایرونی ها، ابی جزیی از خاطرات و لحظه هایی از زندگیمه که حرفی از دل شده، حرفی از عشق شده. ابی رو دوست دارم، به خاطر اینکه می دونه چی می خونه، به خاطر اینکه حجم زیادی از شعرهای آهنگ هاش، پر از معنیه و خلاصه اینکه چون عشق رو می فهمه.

دیروز با دوستم صحبت می کردیم. گفت اگه تو ۵۰ سالگی دو تا ملک داشته باشی و اجاره بدی و درآمد خوبی داشته باشی،دوست داری بری ایران و زندگی راحتی اونجا داشته باشی؟ گفتم من اصلا به برگشتن فکر نمی کنم. دوست دارم برگردم و مثل گذشته با ماشین کشور رو بگردم، ولی زندگی، نه. گفتم و می گم که این روزا دو وطن ندارم، بی وطنم. سرگردان. امیدوارم زودتر از این برزخ بگذرم و به آرامش برسم. به قول داریوش پشت سر پل ها شکسته، روبرو نقش سرابی… .

این وبسایت هم از ایران به راحتی قابل دسترس نیست. پیگیری کردیم و دیدیم مشکل از دولت تدبیر و امید نیست! مشکل اینه که سرویس دهنده وبسایت ایران، سودان و کوبا رو تحریم کرده! بنابراین ما هم منتظر مذاکرات هسته ای می مونیم و داش جواد ظریف رو تشویق می کنیم تا وبسایت ما هم تو ایران قابل دسترس بشه. از اینکه علیرغم موانع می خونین مطالب رو و گهگاه نظر می دین، ممنونم.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

24 دیدگاه برای “رودخانه برفی (۶)

  1. علی جان نوشته های شما منبع اطلاعاتی بسیار غنی ای برای ماست . خواهش می کنم به این رویه ادامه بدین . امیدوارم کنسرت بهتون خوش بگذره .

  2. ما نشد بریم کنسرت….شما به جای ما هم لذت ببرین

    خیلی دوست دارم بیایم شهرتون رو ببینیم….از عکسهای فیسبوک مشخصه که خیلی جای قشنگیه.
    اگه تو یه شهر بودیم خیلی عالی میشد…واقعا حیف شد

    • واقعا حیف شد، ولی واقعا خوشحال میشیم که بیاین پیش ما. کریسمس من باید سر کار برم، ولی شما راحت می تونین بیاین. جا هم داریم و خوش میگذره.

  3. سلام من خیلی از نوشته هاتون لذت می برم لطفا ادامه بدین
    یه کمی هم از مسائل مربوط به مهندسا تو اونجا بگین
    اگه قسمت بشه منم می خوام بیام سمت شما
    مرسی از راهنمایی هاتون

  4. ما خوشبختیم که میتونیم جایی که دوست داریم زندگی کنیم و از وطنمون موقع مسافرت های گاه به گاه لذت ببریم! به هر حال اینم یه جورشه دیگه! گرچه شک دارم با گشتن تو خیابونا و دیدن این همه بیچارگی آدم حالی ببره! بیخیال… دستت درد نکنه که وقت میزاری…ما که خیلی لذت میبریم…

  5. سلام
    اصلا اصلا فکر نکنین که نوشته هاتون ممکنه به درد ماهایی که اینوریم نخوره. من که کلی از خوندن وبلاگ شما لذت می برم. فقط به دلیل اینکه استعداد کمی توی نوشتن نظرم دارم کمتر دیدگاهم رو مینویسم. نوشتن همین نظر دو سه سطری حدود نیم ساعت طول کشید انقدر که اصلاحش کردم.

    • سلام. ممنون دوست عزیز. شما لطف دارین. به هر حال من می نویسم، چه به درد کسی بخوره یا نخوره. لااقل خودم احساس خوبی دارم. شما دوستان خوب هم که انگیزه می دین، بهتر و بیشتر می نویسم.
      موفق باشید

  6. چند روز پیش هم ابی و شادمهر اینجا (پرت ) برنامه داشتند بخاطر طرح ریاضت اقتصادی نشد که برم! بدتر از اون اینکه Dolly Parton هم یکی دو ماه دیگه اینجا برنامه داره و با اینکه خیلی خیلی دوستش دارم نمی تونم برم. خدایا یه کار پردرآمد یا یه گونی اسکناس ۱۰۰ دلاری هر چه سریعتر برام بفرست.

    • خیلی ممنون از نوشته هاتون.
      خیلی هم خوب و بدرد بخوره. راجع به بچه ها اگه تونستید باز هم بنویسید.
      از همین جا اعلام میکنم که امیدوارم آقا مانه هم یه کار خوب پیدا کنه و به نوشتن ادامه بده و “درهم” های بعدی رو بنویسه 🙂

  7. سلام علی جان
    وبلاگ بسیار عالی داری
    از موفقیتهایت بسیار خوشحالم
    مطمئن باش که وبلاگت جذابه و تو ایران خونده میشه
    شما که وقت میزارین و اطلاعات به این خوبی به ما ها میدید واقعا ایثار می کنید و این خدمت بزرگی به هموطنهای خسته تون هست.
    باز هم بنویس
    قربانت مهدی-تبریز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *