من و سکه ها

کلاس دوم ابتدایی بودم. یه بار یه همکلاسی یه سکه زرد مثل ۵ تومانی های قدیمی آورد که خارجی بود. تو کلاس به من نشون داد و من بد جور عاشق اون سکه شدم. یعنی برام یه افسون کننده بود. یه سکه خارجی با طرحی متفاوت. عکس یه پیرمرد شرق آسیایی روش ضرب شده و بود به زبانی که من نمی دونستم روش چیزهایی نوشته شده بود. اون روز خیلی روی مخ اون همکلاسی رفتم که اون سکه رو بده به من. حتی گفتم بهت دو تا دو تومانی جدید می دم! دو تومانی های کوچیک تازه ضرب شده بود و من دو تا داشتم تو کیفم. اولش گفت باشه، بعد گفت نه! خلاصه ما رو نا امید کرد.

چندی بعد، شوهر خاله ام که به واسطه شغلش زیاد به خارج از کشور می رفت از سفر فرنگ برگشت و یه سکه گذاشت کف دست ما. عکس همون پیرمرده روش بود، منتها این یکی سکه سفید بود. الان می دونم که سکه ها از کشور کره جنوبی بود و اولی برنجی و دومی نیکلی بود. خلاصه اولین سکه خارجی که من داشتم، توی همون ۸ سالگی به دستم رسید و شوهرخاله هم که علاقه من رو دیده بود، هر دفعه کلی واسم سکه میاورد و کم کم همه می دونستن که علی با اون سن و سالش یه مجموعه کوچیک سکه داره.

یادمه که وقتی اول راهنمایی بودم تعداد سکه هام به ۳۰ رسیده بود. ممکنه عدد کوچیکی به نظر بیاد. ولی توی اون فضای بسته اون دوره ایران که سفرهای خارجی مثل الان رایج نبود، برای یه بچه ۱۲ ساله بد نبود. دبیرستان که با دوست عزیزم صالح آشنا شدم که تو کار تمبر بود و نیم نگاهی هم به سکه داشت، منابعی واسه خرید سکه پیدا کردم و کم کم با بازار گران قیمت سکه های قدیمی ایرانی آشنا شدم و سکه های قدیمی و ارزونتر ایرانی کم کم پاشون به مجموعه من باز شد. بازار خواهر امام رشت که محل فروش عتیقه جات و فروشگاه های سمساری رو کشف کردم و سکه های ارزشمندی با قیمت بسیار پایین خریدم و کم کم مجموعه ام جونی گرفت. صالح یکی از کسایی بود که روی مجموعه من تاثیر زیادی گذاشت و آخرش هم چند تا سکه خودشو به من داد و گفت که بهتره پیش تو باشه چون من به تمبر بیشتر علاقه دارم.

تو دوران دانشگاه اینقدر سرم شلوغ بود و اینقدر دغدغه های جانبی داشتم که حتی یه سکه هم به مجموعه ام اضافه نشد. وقتی سر کار رفتم کم کم دوباره شروع کردم و ابتدای سال ۸۶ حدود ۱۰۰ تا سکه داشتم. سفر اروپا توی همون حول حوش باعث شد که بتونم مجموعه سکه های یورو رو کامل تر کنم. ولی بزرگترین شانسم وقتی اتفاق افتاد که سر یه پروژه تو شرکت، شخصی به نام آلکس از اتریش با ما همکار شد که مثل من خوره سکه بود. با هم عصرها میرفتیم فروشگاه ها و بساط های خرده ریزه فروشی طرف های میدون شهرداری رشت و سکه کشف می کردیم. هر کدومو هم که من پولم نمی رسید بخرم، به آلکس می گفتم واسه خودش بخره. خلاصه آلکس کلی سکه پهلوی و قاجاری ( که خرید و فروشش مجازه) برای خودش خرید و منم حدود ۵۰ تا سکه تکراری مجموعه ام رو بهش هدیه کردم و اونم موقعی که رفته بود اتریش واسه تعطیلات همه سکه های تکراری مجموع خودش و دو تا آلبوم جنس عالی واسم آورد. بدون شک آلکس بیشترین سهم رو توی جمع آوری سکه های من داره.

خلاصه از همون سالا، من تمرکز بیشتری رو سکه کردم و بازارهای قدیمی شیراز، تبریز، نخجوان، اصفهان، استانبول، یزد و کرمان رو زیر پا گذاشتم. کلی موزه سکه تو کشور دیدم و مطالعه کردم. کتاب سکه شناسی آماتوری نوشتم و به خاطر مسخره بازی های انتشارش تو ایران پی چاپش رو نگرفتم. همه اینا رو گفتم اما، من قبل اینکه بیام استرالیا، حتی یه سکه استرالیایی نداشتم!

1988

خلاصه اومدم و شروع کردم به جمع آوری سکه های استرالیایی. اینجا هم یه صفحه مجزا تو سایتم به نام «سکه های استرالیا» باز می کنم واسه این موضوع و مطمئن باشید اطلاعاتی رو بهتون ارائه میدم و سکه هایی رو خواهید دید که احتمال زیاد در هیچ منبع فارسی دیگه ای به این صورت بهشون اشاره نشده.

سکه ها راه خیلی خوبی برای شناخت تاریخ هستند. لذت کشفشون رو با من سهیم بشید.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

12 دیدگاه برای “من و سکه ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *