تفکر

بچه ها یک هفته است که رفتن چالوس و من تنها هستم این مدتو. البته تنهایی همیشه آزار دهنده بوده واسم چون اصولا خیلی به خونوادم وابستم. ولی گاهی یه مرد برای اینکه بشینه با خودش دو کلمه حرف حساب بزنه نیاز به یه خلوت داره، خلوت روحی و روانی که بشینه حرفهاشو با خودش بزنه و سنگاشو وا بکنه. این چند روز این فرصتو داشتم به اندازه کافی و این کارو انجام دادم. اینکه از زندگی چی می خوام و چه راهی رو باید انتخاب کنم و آیا راهی که دارم می رم درسته یا نه؟

به هر حال، این زندگیه و من با همه واقعیت های تلخ و جذابیت های شیرینش، به این زندگی علاقه مندم و به خانواده خوبم. همسرم، پسرم، پدر و مادرم، خواهرانم و همه و همه. به همه اینا وابستم. و دوست دارم همینطور یه جا و برای همیشه، همشونو داشته باشم.

زندگی من، مثل خیلی های دیگه تو این روزگار، به شدت به تامین نیازهای اقتصادی معطوف شده. شاید دیوانه وار. البته از دید اونایی که دغدغه نان ندارند. برای اکثریت مردم، این فرم عادی زندگی ایرانیه. و من به شدت درگیر این زندگی هستم. نه فقط من، که همسرم هم. ولی، همیشه با خودم تکرار می کنم که می خوام از این فرم زندگی بگذرم. می خوام برای خودم و خونوادم وقت بیشتری بذارم. می خوام برای مطالعه و تفکر وقتی اختصاص بدم. و آخرش، به این نتیجه می رسم که تا وقتی که اینجام، توی این مملکت، این حادثه برای من رخ نخواهد داد. همانطور که برای والدین و اطرافیانم رخ نداده. پس باید برم.

این یه حقیقت اجتناب ناپذیره. یه حقیقت که باید علیرغم تردیدهایی که دارم محقق بشه. اشکالی نداره که بخوام دوباره برای اثبات خودم بجنگم. اشکالی نداره که دوباره از هیچ شروع کنم. لااقل آینده مشخصه. می دونم که به کجاها می تونم برسم. آدم فقط یک بار زندگی می کنه. چرا باید راه رفته دیگران رو که نتیجش معلومه دوباره طی کنم؟


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *