رودخانه برفی (۳)

یه روز سر کار بودم که بنگاهی خونه زنگ زد و پیغام گذاشت که با من یه تماسی بگیر. چند بار زنگ زدم تو آفیس نبود. موقع برگشتن خونه یه سر رفتم پیشش، گفت صاحبخونه گفته که چمن های خونه رو دیده و بلند شدن و باید کوتاشون کنی.
خلاصه ما هم که همین یه قلم کارو نکرده بودیم تو زندگی. گفتیم چشم. از بچه های شرکت پرسیدم. علی همکارم که از بچه های نیک اوکلند هست گفت بیا چمن زن منو بگیر و کارتو انجام بده.

خلاصه منم از ۲-۳ روز بعدش شروع کردم عملیاتو. حسابی هم چمنا بلند بود و جونمو گرفت. آخر کار اومدم پامو بشورم و بیام تو خونه و یه چایی بخورم و بعد برم دوش بگیرم. به محضی که پای چپم رو بلند کردم، کمرم قفل کرد. آی درد گرفت که فقط خودمو کشوندم وسط اتاقو رو زمین دراز کشیدم. هرچی زیر آب داغ رفتم و تو وان داغ خوابیدم، فرقی نکرد. یه مسکن هم تو خونه نبود که یه کم آرومم کنه.

Back-Pain

فرداش ملبورن کاپ بود و ما هم کلی برنامه ریزی کرده بودیم که بریم و مسابقه اسب سواری تماشا کنیم. صبح که پا شدم، نه تنها بهتر نبودم، بلکه اصلا امکان نشستن واسم نبود. فقط می تونستم دراز بکشم یا سر پا وایسم یه مدت محدود.

دلم نیومد بزنم تو ذوق بچه ها و نریم واسه مسابقه. به حسام همکارم گفتم تو بیا دنبالم چون من نمی تونم با این وضعم برونم. رفتیم مسابقه که قشنگ و جالب بود، ولی من فقط می خواستم تموم شه و برگردم خونه. موقع برگشت رفتیم داروخونه و یه مسکن
گرفتم به دردی نمی خورد. یه پدی هم بود که یادمه بیست و خرده ای سال پیش بابا موقع
کمردرد می چسبوند به کمرش. خریدمش و شب چسبوندم به کمرم. لا مصب توش نمی دونم فلفل
داشت یا چه کوفت دیگه ای، آتیش زد پوستمو و اینقدر سوزشش زیاد بود که درد رو تحت
شعاع قرار داد و تا صبح ازون بیدار بودم! صبحش هم همونطوری رفتم شرکت و تا الان که
الانه، همینطور درد دارم. مخصوصا دیروز که فاز دوم چمن زنی رو هم انجام دادم.
امیدوارم بهتر بشه چون واقعا طاقتم بریده.

بعدش هم اینکه یه دو ماهی درگیر برنامه ریزی و تهیه مدارک
برای ویزای پدر و مادرم بودم. کلی وقت و هزینه کردم و اصلا واسه اومدنشون خونه
بزرگی گرفتم. پریروز مدارک رو خواهرم فرستاد سفارت و امروز پدر گرامی تماس گرفت و
گفت که ویزا رو کنسل کن چون ما تصمیم گرفتیم که نیایم! خیلی راحت و آسون! اصلا
امروز بسیار احساس حماقت می کنم. کمرم هم درد می کنه و اعصاب بحث با هیچ کسی رو هم
ندارم. احتمالا هم برای عید نرم ایران. چه کاریه؟ همه چی باید دو طرفه باشه.

تا نمی دونم کی که اعصاب نوشتن داشته باشم، خدانگهدار.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

11 دیدگاه برای “رودخانه برفی (۳)

  1. علی جان،ممکنه همه ی اینا رو بدونی ولی جهت محکم کاری میگم.لطفا:
    پوزیشن های نشستن وخوابیدن رو رعایت کن.وقتی روبه بالا میخوابی زیرزانوهات بالش کوچکی بذار.وقتی به پهلو میشی همون بالشو لای زانوهات بذار.سطح خوابیدنت باید مثل زمین سفت باشه.فرو نره.
    موقع خم شدن زانو رو خم کن نه کمررو.
    موقع نشستن روی صندلی سفت بنشین وپاهات حتما به زمین برسه.زانوها باید وقت نشستن کمی بالاتراز محل قرارگرفتن باسن باشه.
    لطفا تا برطرف شدن درد،چمن زنی یاهرکارسنگین دیگه ای نکن.استراحت تابرطرف شدن دردضروریه
    اگه بتونی پماد مسکن عضله هم بگیری خوبه.
    ازوضعت باخبرم کن.

    پاسخ: ممنونم خواهر گلم. تا جایی که می دونستم رعایت کردم. فقط کار هست و اونو نمیشه کاری کرد. فعلا یه ۱۰ درصدی بهترم!
  2. سلام.
    مدتی هست میخونمتون ولی هیچ وقت براتون پیام نذاشته بودم.
    من یکبار اینطوری شدم.اگه روغن بادام تلخ دم دستتون هست حتما استفاده کنید.یکی از دوستان پزشکم توصیه کرد.
    برای من خیلی موثر بود. همچنین جکوزی.
    شاد باشید.

    پاسخ: سلام. ممنونم دوست عزیز. روغن بادام تلخ رو نداشتم، ولی جکوزی رو رفتم. مرسی از راهنماییتون
  3. علی جان امیدوارم هرچه زودتر بهتر بشی.پدر مادر ور هم درک کن…شاید این سفر اینقدر طولانی براشون خیلی سخته و بهشون از همه نظر فشار میاره.ضمن اینکه شما تقریبا تازه اومدین و دلتنگی هنوز اونقدر اذیتشون نمی کنه.شاید یه کم زود اقدام کردین.
    امیدوارم خیلی زود اعصابت بیاد سرجاش و دوباره بنویسی.من یکی که خیلی معتاد به نوشته هات هستم

    پاسخ: ممنونم ساناز جان. لطف داری شما
  4. سلام علی آقا
    امیدوارم حالتون به زودی بهتر بشه و بازم خوانندۀ نوشته های زیباتون باشیم

    پاسخ: ممنونم الهلم جان. یه کوچولو نوشتم واستون
  5. بعضی روزا هس انقدر اتفاقای اعصاب خوردکن می افته که دیگه آدم آخراش از عصبانیت بی خیال همه چی میشه. من اینروزا همش میگم کی فردا میشه!

    پاسخ: راست می گی والله. حالا کی فردا میشه؟؟
  6. علی آقا درک می کنم چون تقریبا با همین تشابه برای شوهر منم پیش اومد. این موقع ها واقعا بهتره ادم یه باغبون بیاره البته هزینه اش زیاد می شه اما این درد را هم آ؟دم نمی کشه.

    پاسخ: مرسی غزل جان. چون خیلی زیاد بود برای اولین بار بهم فشار آورد، ولی الان که بخوام زود زود انجام بدم دیگه اونطوری سخت نیست احتمالا. یه بار امتحان می کنم اگه سخت بود باغبون می گیرم. مرسی
  7. سلام ، حالا کمر شما درد گرفته و پدر اینها هم نمیان چرا تلافیش رو اینجا میکنی ؟
    تهدید میکنی ؟
    امیدوارم هر چه زودتر خوب بشی و سرحال و شنگول بیای بنویسی . شرایط اونطرف رو هم تو تصمیمات لحاظ کن . زود به فکر تلافی نباش آقای گل .

    پاسخ: آقا ما مخلصیم. من و تهدید؟ گردنمون از مو باریک تره مهندس. چون شرایط لحاظ شده و بود همه چی چند بار چک شده بود اینطوری شد. فکر نکن یهو کله ام فتوا داد و خواستم کسی رو تو کار انجام شده قرار بدم.
  8. امیدوارم تا الان خوب شده باشی…
    برادر من به خودت زیاد فشار نیار… ما که نمی تومیم مثل این اوزیا باشیم… بزنم به تخته مثل بولدوزر کار می کنن آخ هم نمی گن…

    پاسخ: بهتر شدم داداش. ولی دوباره یه چیز سنگین جابجا کردم و همونطوری شدم. به بچه ها گفتم احتمالا اکسپایر شدم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *