یک روایت از بد شدن حال من…

چندی پیش یه اتفاقی افتاد و یه محکوم به اعدام از طناب دار جان به در برد و زنده موند و توی مملکت من این بحث بالا کشید که باید طرف دوباره اعدام بشه یا نه. بحثی هم بود که نظر اکثریت مشخص بود و آری به حذف فیزیکی بود. برای من مشمئز کننده است تمایل ملتم به کشتن، به انتقام کشیدن و به دیدن زجر و حذف انسان مقصر. تمایل ملتم و لذت بردنشون از نفرت داشتن، از به صلابه کشیدن و نشان دادن قدرتشون به کسی که قدرتی نداره، حالم رو به غایت بد می کنه.

khoshonat

 توی فیس بوک عکسی رو کسی گذاشته که آیا با اعدام کسانی که تجاوز به عنف کردن موافقید؟ من گفتم نه. که شاید نه من در کسی کارگر افتاد. شاید کسی فکر کرد که انسان متمدن امروزی نباید آدم بکشه. بعدش دیدم که چه کامنتها که داده نشده. یکی نوشته اول باید با لیوان بهشون تجاوز کرد و بعد کشتشون. یکی نوشته که باید اول فلان جاشون جدا کرد و بعد دارشون زد. با خودم فکر می کنم که این خشونت چه ریشه عمیقی در تفکر ایرانی پیدا کرده و اصلا هم ربطی به دین و قوانینش نداره. مردم ما خشن هستن. دیدن مرگ، کشتن و کشته شدن جزیی از روزمره های ما شده. نمی دونم چه توهین هایی واسه این پستم نثارم میشه، ولی خودم رو سانسور نمی کنم. تو رو خدا طور دیگه ای فکر کنید. گرفتن جون آدمها دردی رو درمان نمی کنه..


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

12 دیدگاه برای “یک روایت از بد شدن حال من…

  1. سلام خوشحالم که همه چیزتون روبه راهه.ازعکسهای راز هم معلومه شادوخوشحاله.ازاینکه تجربیات خودتوت رو سخاوتمندانه دراختیارهمه قرار میدین ازتون سپاسگذارم. ما هم تصمیم به مهاجرت گرفتیم.کاملا با نظرتون موافقم ما با حذف ادمها نمیتونیم مشکلی رو حل کنیم.همیشه شادوتندرست باشید.

    پاسخ: ممنونم دوست عزیز. کاری نمی کنم. چه جالب، شما مقصدتون کجاست؟
  2. ازنادر آدمهایی هستم که شدیدا باهات موافقم.
    واز نوادری بودم که شدیدا بااعدام دوباره اون خاطی مخالف بودم.

    بنظرم ربطی به ملیت نداره داداش.مردم همه جای دنیا همینطورن.بنظرم اون موقع،اون نیمه ی حیوانی ووحشی ودرنده خوی آدمی هست که حکم میرانه.نیمه ی خودخواهش. نیمه ی غیرانسانیش.
    حالا این نیمه رو درکشورهای دیگه، باوضع قوانین،بهش مهار زدن.ودرجاهایی مثل کشور های ما خیلی وقتها اصلا همین نیمه است که قانون وضع می کنه!

    پاسخ: مرسی از پیامت. موافقم باهات. همه جا این هست. توی همین استرالیا هم ۴۰ سال پیش کلی مناقشه در گرفت که مجازات اعدام بمونه یا حذف بشه. پس همه جا هست. باید جمعش کرد هر طور شده.

  3. سلام علی آقا.من ۲۰ سالمه.دوست دارم بیام اونجا ولی فعلا باید درسمو اینجا تموم کنم بعدا.راستی شما مجرد هستین؟

    پاسخ: سلام دوست عزیز. ایشالا میاید. در مورد مجرد بودن بنده هم فکر کنم یکی دو تا پستم رو بخونید دستتون میاد.
  4. سلام منم باهاتون موافقم.فکرشو بکنیدیه روزصبح خیلی زود که دارید میرید سرکار وقتی باهمهمه هم سرویسیهاتون از پنجره به بیرون نگاه میکنید مستقیما باتصویر یک مرد که باعرق گیر وشلوارکردی دارش زدن مواجه میشید.واقعا عذاب آوره ومن فکرکردم این آدم گناهش هرچی بوده حتما راههای عاقلانه تری برای مجازاتش وجود داشته

    پاسخ: واقعا وحشتناکه. مخصوصا اگه بخوای واسه بچه ات توضیح بدی..
  5. علی آقا خیلی خوشحالم که زندگی براتون روی غلتک افتاده و اما در مورد این پست اخر باهاتون موافقم. متاسفانه مردم ما خشن هستن و این خشونت را هم حسن می دونند. به کودکانشون هم اموزش می دن. من این ۴ ماهی که اینجا هستم تازه می فهمم که چه قدر ما ایرانی ها توی روش های تربیتیمون مشکل داشتیم. چه قدر بد به بچه هامون اموزش می دادیم. الان می فهمم که چرا بعضی از ما ها هنوز از اینکه خبر اعدام بشنویم ناراحت نمی شیم. حتی کلی سفسطه می کنیم که حقش بوده و باید بد تر از این سرش می امده. چند روز پیش توی یکی از کلیساهای شهر ما یه گاراژ سل بزرگ بود . باورتون نمی شه رفتار ادمای اینجا چقدر محترمانه هست و چه قدر براشون مهمه که به شما اسیبی نرسه. با یکی از دوستان رفته بودیم یه درخت زرد الو بود گوشه حیاط این دوستمون رفت که چغاله های زرد الو را مزه ای کنه وقتی داشت ازشون می خورد یه خانمی امد گفت اینا میوه های نرسیده هست دلتون درد می گیره و این دستمون براش توضیح داد که ما این جوری می خوریم و حتی توی غذا هم می کنیم . باورتون نمی شه اون خانم چه قدر محترمانه گوش کرد و در اخر گفت من نمی دونستم ببخشید که دخالت کردم فقط ترسیدم دل درد بگیرید.
    اینجا حس مسئولیت در مقابل همنوغ وجود داره چیزی که توی ایران اصلا دیده نمی شه . توی ایران بارها شاهد بودم که مردی زنش را توی خیابون می زد و مردم فقط نگاه می کردند و به جای نجات دادن زن بیچاره داستان سر هم می کردن که حتما زنه فلان کرده و حقشه. و این رفتار همیشه بوده ….

    پاسخ: واقعا ممنونم که این قدر وقت گذاشتی و اینا رو نوشتی. گفتنی ها رو گفتی. مرسی
  6. سلام مهندس جان ؛؛ جونم برات بگه باهات موافقم البته اگه * سالهای سال از همین الان وقت داشته باشیم که فرهنگمون رو درست کنیم و هرچی سر جای خودش باشه ** آدمهایی داشته باشیم که از خودشون بگذرن وپول و مال و زور و بودجه بیارن اون سمت که این وضعیت رو درست کُنن *** اینقدر فرصت شغلی و ارزش بتونیم ایجاد کُنیم که هرکی بتونه زیر چتر خودش باشه **** کار و زندگی و دویدنمون از صبح تا شب ،فقط واسه خودمون نباشه و نخوایم که یه شبه ره صد ساله بریم یا اینکه حتی بهش فکر کُنیم و هزار تا اگه واما دیگه که خودت بهتر می دونی .!
    حالا خودت رو بذار جای کسایی که باید تصمیم بگیرن که بُکشن ،ببخشن یا برن سُراغ راههای آسون تر !! کدومش راحت تر عزیزم ؟؟
    می دونم جوابت چیه چون میشناسمت.

    پاسخ: مرسی داداشم. لطف کردی و نظر دادی. درست می گی.
  7. هرچند در مورد تجاوز به عنف خیلی احساساتی ام…ولی همیشه فکر میکنم اگر با اعدام دردی دوا می شد ما باید الان شاهد این جور فجایع نبودیم…به نظرم بای آزادی این انسانها سلب بشه…حبس های طولانی یا ابد گزینه بهتری هستند.

    پاسخ: بحث احساس کاملا جداست. قاضی که نباید احساساتی باشه. قاضی های ما سوار بر احساسات مردم هستن.
  8. سلام
    من زاهدان زندگی می کنم، جایی که همه فکر میکنن تگزاس ایرانه، اما در عمل آدم های خوش قبلی داره که به خاطر جبر جغرافیا و شرایط محیطی، کمی خشن تر از بقیه به نظر میان
    برای خود من جالب بود که از بین ۳۰ الی ۴۰ نفر آدمی که من نظرشون رو پرسیدم، حتی یکی موافق اعدام مجدد مجرم نبود. به نظر بسیاری از مردم ، اعدام باید از مجازات های رایج حذف بشه..
    سوال ایجاست که فراتر از ژست های روشنفکرانه، واقعا چند نفر به مجرم به چشم کسی که باید جلوی تکرار جرمش گرفته بشه نگاه میکنن؟ انگار اعمال قانون تبدیل به ابزاری برای انتقام یا ایجاد ترس شده.

    پاسخ: سلام من به شما و همه هموطنان خوبم توی سیستان و بلوچستان. مردم اونجا به نظرم اصلا هم خشن نیستن و صداقت و مهربانی ای که توی ذات مردم جنوب هست رو جای دیگه ای ندیدم.
    مردم محل شما و خیلی جاهای دیگه ایران قربانی خشونت تاریخی ای هستن که جزیی از فرهنگ امروز ایران شده متاسفانه. همون خشونتی که یه کلاغ رو دار می زنه و یه بچه گربه رو با تفنگ بادی هدف قرار می ده، همون آدم هم می کشه و شلاق هم می زنه. موفق باشی هموطن
  9. خود شما با این پست عده ای رو به فکر فرو بردی …
    موافقان اعلام کردند و شاید بعضی مخالفان به فکر رو رفتند
    به امید اینکه در پی تربیت ذهن و تلطیف بعضی عقایدمون بر بیاییم

    پاسخ: امیدوارم. ممنونم از نظرت دوست من
  10. سلام علی جان
    اولا ممنون از ایمیلت. از اینکه برای یه دوست ندیده وقت میزاری ازت خیلی سپاسگزارم.
    دوما ضمن موافقت با نظرت من هم برداشت خودم رو میگم
    تحلیل من اینه که یکی از اهداف دولت از اعدام در انظار عمومی یا امر به معروف در داخل ون گشت ارشاد و به زور باتوم و غیره قدرت نمایی و ایجاد ناخودآگاه رعب در دل مردمه
    هدف دیگه میتونه این باشه که پاک کردن صورت مسئله از حل کردنش آسونتره
    و توجه اون دوستی که گفتن مسئله ربطی به ملیت نداره رو جلب میکنم به مراسم باشکوه قمه زنی که هنوز هم در بسیاری از شهرها جریان داره و علیرغم تحریم اون توسط رهبر دولت تلویحا کاری به کارش نداره تا مردم در جهل مرکب ابدالدهر بمانند
    فکر کن وقتی یه دسته کفن پوش کف خیابون با قمه خودشونو لت و پار میکنن و زن و مرد و پیر و جوون از پنجره و پشت بوم دارن این شو رو تماشا میکنن چه روحیه لطیفی پیدا میکنن…. و الی آخر

    پاسخ: ممنونم رضا جان. اون دوست، خواهر منه و من تا حد زیادی نظرش رو قبول دارم. چرا که مطالعه ای داشتم روی روند حذف اعدام از خیلی کشورها. واقعیت اینه که اغلب جاها به زور و لابی و امتیازدهی به مخالفان این قانون وضع شده و نمی دونم تو ایران راهش چیه، ولی واقعا دوست دارم که این اتفاق بیفته و کسی اعدام نشه. خشونت، مثل ملیت گرایی و ناسیونالیسم، روی موج توده ها سوار میشه و تحریک مردم به خشونت ورزی بیشتر کاری نداره. یادمون نره که چه بخوایم و چه نخوایم، حکومت ما چیزی جز عده ای از مردمون نیست.
  11. علی جان ملت هایی که بلد نیستن آدمها رو بزرگ و تربیت کنن و به درجات عالی برسونن ترجیحشون به کشتنه! بعضی وقتا هم نمیکشن. انقدر عذاب میدن که خودت فرار کنی! مثل ما!

    پاسخ: راست می گی والله
  12. سلام راستش من یکم نظرم با بقیه فرق داره البته موافق اعدام مجدد اون مجرم نبودم چون اون یکبار اعدام شده اما در مقابل آدمهایی که جنایت میکنن اونم تا این سطح قاضی باید چه حکمی بده؟ گاهی از بیرون که نگاه میکنم نظرم مثل بقیه دوستان هست اما فکرشو که میکنم شاید یکی از قربانیان اینجور جرمها عزیز خودم بود اون وقت چه انتظاری از قاضی داشتم.

    پاسخ: سلام دوست عزیز. ممنونم از نظرت. نگاه قربانی مطمئنا با نگاه قاضی فرق داره. کسی از قربانی انتظار گذشت نداره. ما از قانون انتظار داریم که محکم بایسته و یه جایی چرخه خشونت رو قطع کنه. حتی اگه اکثریت مخالف باشن. گاهی لازم که جامعه رو به زور به بلوغ رسوند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *