سفر تک نفره (۲)

سفر تک نفره ساعت ۷ صبح از بریزبن شروع شد. اولش رفتم پیش دایانا واسه خداحافظی و یه قهوه باهاش خوردم. مسیر فوق العاده زیبا بود. تنوع مناظر خیلی زیاد بود. من خیلی جاهای ایران رو با ماشین رفتم و گشتم. هر قسمت مسیر شبیه یه جای ایران بود و واسه همین همش توجهمو جلب می کرد. مثلا یه قسمتش مثل مزارع الموت بود، یه قسمت مثل دشت های نزدیک یاسوج و یه قسمت دیگه مثل جنگلهای شمال خودمون. مسیر هم همش کنار دریاست و منم تحمل ندارم که دریا ببینم و نپرم توش و واسه همین تو Coffs Hourbor شنا کردم. خیلی از مردم تو ساحل آفتاب گرفته بودن و جرات رفتن تو آب سرد نداشتن، ولی من زیاد سرمایی نیستم و رفتم. الانم توی یه متل توی شهر کوچیک Forster هستم که حدود ۳۰۰ تا سیدنی فاصله داره. محل شهرو به شرکت گفتم و اینجا رو واسم گرفتن. فردا صبح میرم به سمت کانبرا.

اینجا مثل ایران شبها زنده نیست. خیلی از دوستان اشاره کردن که همه جا زود تعطیل میشه، ولی الان که ساعت ۹ شبه، صدای ماشین هم از خیابون نمیاد. البته توی شهرهای کوچیک مثل همینی که من الان هستم سکوت و خلوتی شبانه
بیشتره.

استرالیایی ها بسیار سحرخیز هستن. بیشترشون قبل ساعت ۶ و خیلی هاشون قبل ساعت ۵ صبح بیدارن و تا شروع کارشون کلی کار دیگه انجام می دن.
ورزش می کنن، دوش می گیرن، روزنامه می خونن و صبحونه کاملی می خورن. تا ما مثل اینا بشیم کار داره. ولی سعیمونو می کنیم. چون خیلی زود بیدار می شن، شب هم زود می خوابن. بیشتر بچه ها ساعت ۷ غروب تو رختخواب هستن و دوستای اوزیمون تعجب می کنن که نیکی حدود ۸٫۵ شب می خوابه و می گن خیلی دیره!

خب با این تعاریف، بیرون موندن از خونه توی شب معنی ای نداره واسشون، چون نهایت استفاده رو از روز می برن.

از بحث سفر دور شدم. ما ایرانی ها فشار پامون زیاده (!) و کنترل سرعت رانندگی واسمون سخته. اینجا هم زرت و زرت تابلوی جاده در دست تعمیر می ذارن و سرعت مجاز رو به ۸۰، ۶۰ و گاهی ۵۰ میرسونن و آدم دیوونه میشه.

تو راه یه جا نگه داشتم که یه قهوه بخورم. یه جای پرت بود و من تنها مشتری کافه بودم. مرد روستایی میانسالی پشت بار بود و شروع کرد و مخ ما رو کار گرفت که از کجا میای و کجا میری و قیافت مدیترانه ایه و این حرفا. خوب شد نگفت لهجه ات رشتیه! بعدش هم پرسید که شغلت چیه و وقتی گفتم مهندس مکانیکم شروع کرد درباره عیبهای اتوبوسش گفت و اینکه من نظرم چیه و کاغذ آورد که از جواب من یادداشت برداره! از افتخاراتش در تیر اندازی و محصول کشاورزیش و درآمد کم مزرعه و گاوهاشو
… . سرتونو درد نیارم. زندگی در روستاها همه جای دنیا هینطوریه. چون خیلی خلوته روستا، مردم آدم کم می بینن و هر آدم جدیدی که می بینن، یه فرصت می دونن که گپی بزنن و تفریحی کنن و اون روزشونو خوش کنن. مردم روستا همه جای دنیا خیلی صمیمی هستن. صادقن و همینطور سفره دلشونو واسه همه باز می کنن. از طرفی، به خاطر صداقتشون گاهی زیادی سوالات شخصی از آدم می پرسن.

خلاصه این بود ماجرای امروز ما. برم بخوابم که له له ام! 


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

6 دیدگاه برای “سفر تک نفره (۲)

  1. خوشحالم که با روحیه قوی و خوشبینانه سفرتون رو شروع کردید.
    این تغییر عادت خواب که صبح زود بیدار شدن و شب زود خوابیدنه برای دختر من که شب ۱۲ می خوابه و صبح زودتر از ۱۰ پا نمیشه خیلی سخت خواهد بود.
    آفرین به نیکداد که ۸٫۵ می خوابه

    پاسخ: مرسی لیلا جان. برای شما هم سخت هست حتما ولی محیط خودشو تحمیل می کنه و شما هم خودتون رو وقف می دین.
  2. خسته نباشی برادر،
    چرا یه کتاب نمی نویسی؟ جداً می گم. تمام نوشته هات رو تقریباً خوندم. دست به قلمت خیلی گرم و خوبه! آرزوی پیروزی و بهروزی برات دارم. انشاالله در کار جدیدت موفق باشی! دعا کن ویزای ما هم هر چه سریع تر بیاد که انتظار خستمون کرده. قربانت

    پاسخ: مرسی داداش. ما رو گرفتی؟! شما دیگه خیلی چوبکاری می کنی. ویزاتون هم میاد. همه این روزا میگذره. به جای انتظار و اذیت کردن خودتون، آماده باشید و خوب مطالعه کنید.
  3. سفر به خیر مهاجر!
    من براتون آرزوی موفقیت می کنم، زیرا که (شاید) روزی نه چندان دور، (مثل شما) به آرزوی خیر فرد دیگری دلگرم بشم.
    سفر به خیر …

    پاسخ: ممنونم. براتون آرزوهای خوب می کنم.
  4. امیدوارم که توی شهر جدید هم موفق و شاد و سلامت باشین…خیلی گیرا می نویسین

    پاسخ: ممنونم زهره جان. شما لطف دارین و خوب انگیزه میدین واسه نوشتن.
  5. ﺁﻓﺮﻳﻦ ﺑﻪ ﻧﻴﻜﺪاﺩ .ﺳﺎﻡ ﻛه ﺗﺎ ﻣﺎ ﻧﺨﻮاﺑﻴﻢ. ﻧﻤﻲ ﺧﻮاﺑﻪ .ﻋﺎﻟﻲ ﻧﻮﺷﺘﻴﻦ ﻛﻠﻲ ﻟﺬﺗ ﺒﺮﺩﻡ.اﻧﺸﺎاﻟﻠﻪ… ﺑﻘﻴﻪ ﺳﻔﺮ ﻫﻢ ﻋﺎﻟﻲ ﺑﺎﺷﻪ

    پاسخ: مرسی سیما جان. والله نیکی هم اینطوری بود. ولی یه مدت عصرها سرشو گرم کردیم که نخوابه، حالا خودش از خستگی ساعت ۸ میره تو تختش!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *