سرزمین آفتاب (۱۲ و آخر)

۱۰ روز پیش واسه یه کاری باید می رفتم ایپسویچ که شهریه تو جنوب بریزبن و
چون مسیر اتوبان هست، میشه با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت روند. اونجا متوجه شدم ماشین
توی سرعت بالا لرزش داره. چندین بار امتحان کردم و هربار صدا می اومد و لرزش ادامه
داشت. هر چی زیر و این ور و اون ور ماشینو نگاه کردم، چیزی پیدا نکردم. فکرم همش روی
چرخ جلو و بلبرینگش بود و اینکه باید ۶۰۰-۷۰۰ دلار ناقابل بریزم تو حلقوم مکانیک
!

 خلاصه ۳-۴ روز پیش که ماشینو استارت زدم و راه افتادم، از همون اول شیشه
رو پایین آوردم و گوش کردم و دیدم صدا به شدت زیاد شده و از سمت چرخ عقب میاد و خیلی رو اعصاب بود. گفتم باید حتما بفهمم چی شده. پیاده شدم اول رفتم سراغ چرخ، خوب
که نگاه کردم دیدم یه پارگی حدود ۱۰ سانتیمتری توی لاستیک ایجاد شده و وزن ماشین مانع
میشه که پارگی دیده بشه. زاپاس رو انداختم زیر ماشین و راز توی

ebay
یه لاستیک نو پیدا کرد به قیمت ۴۰ دلار
که ۷۰ دلار از لاستیک مغازه ارزونتر بود
.

 پریشب با ارمغان طرفای جنوب بودم و از همون ور رفتم که لاستیک رو از طرف
بگیرم. یکی دو بار باهاش تلفنی صحبت کرده بودم. جلو خونه که رسیدم و در رو که باز کرد،
گفت یه سوال کوچولو ازت دارم: « پرژن هستی؟» . گفتم: «واو، از کجا فهمیدی؟». با لهجه
بسیار غلیظ انگلیسی گفت: « حال شما خوبه؟ منم ایرونی هستم بابا». واقعا جالب بود و
شوکه شدم. گفت لهجه ات تابلو ایرونیه و از پشت تلفن فهمیدم ایرانی هستی. واقعا عجیب
بود که یه اوزی مو بور و چشم روشن با من فارسی حرف بزنه. یه آدم حدود ۳۶-۳۷ ساله که
از ۴ سالگی یعنی سن فعلی نیکی من ایران رو ترک کرده و با افتخار همچنان خودش رو ایرونی
می دونه. با هم دوست شدیم. به همین سادگی. دنیا به همین سادگی و آسونیه. ما هم از زندگی
تو این دنیا و بودن با آدمهاش لذت می بریم
.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

7 دیدگاه برای “سرزمین آفتاب (۱۲ و آخر)

  1. چه جالب…

    البته این به نگاه تو هم برمی گرده.
    اینکه همه چیز رو مثبت می بینی وخوب نگاه می کنی ودنبال قشنگی ها درهمه کس وهمه چیز وهمه ی اتفاقها هستی.
    سادگی وبی پیرایگی وزیبایی ،بیشتر واول دردرون خود آدمه.
    درون ماست که به بیرونمون رنگ می بخشه
    واین که دنیامون رنگی باشه یا خاکستری یامطلق سیاه…

    پاسخ: ممنونم خواهر گلم. خیلی چیزا رو من از تو یاد گرفتم.
  2. واقعا بعضی ها رو آدم اینجا می بینه به هموطن بودن باشون افتخار می کنه. من با یه ایرونی اینجا آشنا شدم و منو به یه نفر معرفی کرد که تو صنعت نفت کار می کنه. این دوست جدیدم چنان سفارش منو کرده بود و اون هموطن دیگه چنان به من لطف کرد که احساس کردم سالهاست می شناسمشون…

    پاسخ: آره واقعا. البته برعکسش هم هست که انگشت به دهن می مونی که هموطنت تو اولین برخورد چی ازت دیده که اینقدر بد برخورد می کنه. همه جوره اش هست.
  3. منم از ترس تعمیرکار های اینجا دست به آچار شدم تا چراغ خطر عقب ماشین رو که سوخته بود درست کنم. علی الحساب لامپ چراغ دنده عقب رو جاش گذاشتم تا براش یکی بخرم. سخت هم نبود!

    پاسخ: آره بابا، میشه انجام داد. یه پروژه دیگه هم من در پیش دارم.
  4. سلام.
    یک تجربه رانندگی : هروقت تا سرعت ۶۰ و ۷۰ کیلومتردرساعت ماشین متوازن حرکت کرد و سرعت رو که یشتر کردی احساس کردی ماشین میلرزه و فرمون توی دستت لرزش پیدا میکنه معمولا اشکال از بالانس چرخای عقبه یعنی یا کم باد شدند یا لاستیکهایی که عقب داری باید درجابالانس بشن. یعنی ازجاش خارج بشه و با دستگاه بالانس بشه(که یه سری سرب کنار رینگ میچسبونن.این کار با دستگاه انجام میشه ولی باد لاستیکا رو خود آدمم هم میتونه با درجه بالانس کنه)
    موفق باشید

    پاسخ: ممنونم هادی جان از اطلاعات خوبت. این لاستیک هم واسه ما ماجرایی شد و با راهنمایی شما موقتا حلش کردم. درباره سرب و باد و اینا می دونستم ولی همش فکر می کردم لرزش به خاطر چرخ جلو هست.
  5. سلام
    حال شما؟من قبلا به شما ایمیل دادم و راهنمایی کردین.
    واقعا مطالبتون مفیده.
    من الان ۳-۴ هفته هست که بریزبن هستم (واسه کار تحقیقاتی در دانشگاه)

    امیدوارم که بتونم از نزدیک با شما بیشتر اشنا بشم.
    موفق باشید

    پاسخ: سلام دوست عزیزم. خوشحالم که اومدین و امیدوارم به زودی ببینیم همو. اگه مایل بودین اطلاعات تماستون رو واسم ایمیل کنید.
    قربان شما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *