یک روایت از کوچک بودن دنیا

کلاسم که تمام شد، دلم از گرسنگی ضعف می رفت. رفتم به نزدیکترین سوپرمارکت
و چیزی گرفتم تا بخورم. باید بلافاصله لباس هایم را عوض می کردم تا در جلسه ای در Engineers Australia شر
کت کنم و اینجا رعایت کد لباس خودش داستانی دارد!
دوباره به پارکینگ موسسه برگشتم و لباسم را همانجا عوض کردم و قسمت سخت قضیه که عوض
کردن شلوار بود را هم با کمک تکنیک کنار دریا در ایران انجام دادم که عبارت بود از
پارک کردن ماشین و باز کردن درب عقب و جلو و استفاده از فضای بینابین
!

اینها همه مقدمه بود. دقیقا زمانی که سخنران شروع به صحبت کرد وارد سالن
شدم و یک صندلی در سمت راست سالن مرا به سوی خود خواند. به محض نشستن با فرد کناری
چشم در چشم شدیم و داستانی شکل گرفت. دیدار دو هم دانشگاهی، دو شمالی که در جنوب ایران
در یک دانشگاه درس خوانده بودند، پروژه کارشناسی شان را در یک موضوع و با یک استاد
گذرانده بودند و همسرانشان هم با هم همدانشگاهی بودند! ناخودآگاه گفتم: «سلام». او
هم مثل من جا خورده بود. عجب فاصله ها کم شده است. دو نفر، سیزده هزار کیلومتر دور
از نقطه اشتراکشان، به طور اتفاقی همدیگر را می یابند. عجب دنیای کوچکی


دوستان عزیزی که کامنت خصوصی گذاشتن می تونن پاسخ کامنتهاشون رو در پست کامنت خصوصی (لینک دوم سمت چپ صفحه) بخونن.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

13 دیدگاه برای “یک روایت از کوچک بودن دنیا

  1. بله دنیای واقعا کوچیکیه! البته حجم مهاجرت از ایران هم یه جورایی نشون میده!
    موفق باشین!

    پاسخ: بله واقعا همینطوره. بسیاری از فارغ التحصیلان دانشگاه های خوب ایران اینجا هستن و من بازم آشنا پیدا کردم به صورت اتفاقی.
  2. علی جان در آمدنم دچار تردید شدم…نمی دونم چرا…شاید به خاطر اینکه اینجا همسرم کارش خوبه و کمتر از من تمایل داره که بیاد…از اینکه اون نتونه کار پیدا کنه می ترسم…نمی دونم چیکار کنم…احتیاج به یه جمله امید بخش دارم….

    پاسخ: تردید نباید جایی در فرآیند مهاجرت داشته باشه. مهارت هاتون رو تقویت کنید تا راحت تر قدم بدارید. موفق باشید.
  3. واو چه ماجرای جالبی…امیدوارم اونقدر میونه تون خوب باشه که بتونین اونجا دوستان خوبی برای هم باشین و احساس غربت نکنین.

    پاسخ: دوست که تا دلت بخواد داریم، ولی هزار تا دوست هم کمه. مرسی
  4. سلام علی جان، چطوری خوبی؟

    واقعا کوه به کوه نمی رسه، مگر اینکه خدا بخواد ..

    ممنون که لطف کردی و جواب سوالم رو توی پست قبلی دادی، خیلی آقایی

    برات آرزوی موفقیت و شاد باش دارم

    ضمنن تکنیک کنار دریا که نوشتی حرف نداشت. کلی خندیدم

    پاسخ: ممنونم دوست خوبم. امیدوارم موفق باشی
  5. خیلی هیجان انگیز بود!
    بعدش چی شد؟…

    پاسخ: چیز خاصی نشد. شماره ای رد و بدل شد و ارتباطی شکل گرفت. این روزا این ماجراها همینطور تکرار میشه و با خودم می گم کسی از دانشگاه چمران و گیلان هنوز ایران مونده؟!
  6. یه جورایی می فهمم چقدر تعجب کردی و چقدر هم خوشحال شدی. منم تو مرکز پرت که قدم می زنم و صدای فارسی زبانانی که حتی نمی شناسم می شنوم احساس خوبی پیدا می کنم.

    پاسخ: آره، یه جورایی آدم پرت میشه وسط ایران وقتی فارسی می شنوه. حالا ماجرای جالب دیگه ای هم اتفاق افتاد که به زودی می نویسم دربارش.
  7. ali jan hamchenan montazeram ke bedanam che mikoni va aya kare mortabet payda kardi ya na? baraye ma ham doa kon ta zood tar kari payda konim

    پاسخ: ایشالا همه چی به موقعش انجام میشه و از فشارهاتون کم میشه. هر کاری اولش کمی سخته و بعد اوکی میشه.
  8. حکایت جالبیه.
    واقعا دنیا کوچیکه.برای من اتفاق جالبتری افتاد که فهمیدم دنیا خیلی کوچیکه . شاید یه روز برات تعریف کردم

    پاسخ: منتظرم ببینمتون و واسم تعریف کنی مریم جان.
  9. باسلام اول از همه می خواستم بابت وقتی که برای بقیه میذارید تشکر کنم – و می خواستم سوال کنم تو خیلی از مطالبی که از خودتون می نویسید به یک آمادگی و برنامه ریزی از طرف خودتون وخانواده اشاره می کنید میشه در باره این آمادگی ذهنی و چیز هایی که مربوط به اون میشه برام توضیح بدید ؟ بازهم از لطف شما ممنونم .

    پاسخ: سلام حسین جان. خواهش می کنم دوست خوبم. آمادگی شامل همه چی میشه. اینکه ارزیابی درستی از وضعیت مالی خودتون داشته باشید، اینکه مطالعه کاملی درباره بازار کار استرالیا داشته باشید و ارزش ها فرهنگ اینجا رو بشناسید. خوبه که درباره قیمت کالاها و خدمات اطلاع کسب کنید، درباره نهادها و سازمان بدونید و محله های مختلفی رو می تونین توش زندگی کنید ارزیابی کنید. با بچه های مهاجر ارتباط داشته باشید و پروفایل لینکدینتون رو قوی و جامع کنید. امیدوارم تونسته باشم تا حدی منظورم رو رسونده باشم.
  10. سلام
    نمی شناسمش ولی خوب خوشحالم اونجا درای دوستان خوبی پیدا می کنی علی من وقتی میرفتم کلاسهای تیف با دوچرخه حدود ۱۳ کیلومتر پا می زدم و بعدش سزیع تو حمام تیف لباس عوض می کردم و میرفتم سر کلاس اونم تابستون

    پاسخ: ممنونم اورایاد جان. ایول به اراده تو. با این اراده و همت، آدم باید هم موفق بشه. امیدوارم همینطور خبرای خوب و خوب تر ازت بشنوم داداشم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *