مهاجرت و میثم

روز اولی رو که واسه ثبت نام به دانشگاه رفتم، خوب یادم میاد. هوا به شدت گرم و شرجی بود و مافوق انتظار و تصور من. نمی تونستم باور کنم که وقتی از رشت با کاپشن سوار اتوبوس شدم، تو شهری پیاده شم که باید آرزو کنی که باد نیاد چون بادش از آفتابش سوزان تره.

تو صف ثبت نام وایساده بودم. نفر جلویی یه پسر با پوست روشن و قد متوسط رو به بالا بود. موهاشو که قهوه ای تیره بود بالا داده بود و فکر می کنم یه پیراهن آبی تیره و شلوار جین سرمه ای پوشیده بود.

سر صحبت رو باهاش باز کردم. از شهری به نام بهبهان بود که اسمش رو قبلا شنیده بودم، اما هیچ چیز دیگه ای ازش نمی دونستم. همونجا فهمیدم که این شهر جزء استان خوزستانه. اسم این دوست جدید، میثم بود و مثل من در رشته مکانیک پذیرفته شده بود. پسر خوبی بود. همونجا تصمیم گرفتیم که با هم اتاق مشترکی تو خوابگاه بگیریم. نشون به اون نشون که منو میثم، سه سال از زندگی دانشگاهیمون رو با هم گذروندیم و دوستای خوب و صمیمی ای برای هم شدیم.

از چندی پیش که مشغول آماده کردن مدارکم برای مهاجرت شدم، دیدم که واقعا واسم با این موقعیت سخته که برای آزاد کردن مدرک دانشگاهیم برم اهواز. به چند تا از دوستام رو انداختم که این کارو واسم بکنن، ولی اونا هم همگی اهواز نبودن. خلاصه، تصمیم گرفتم که به میثم بگم. شاید رفت و آمدی به اهواز داشته باشه. وقتی باهاش تماس گرفتم، فهمیدم که تو اهواز فوق لیسانس می خونه و هفته ای یه بار می ره اهواز. خلاصه، زحمت تسویه حساب گرفتن مدارک و دانشنامه ام افتاد گردن این دوست بی نظیرم.

امروز باهاش تماس گرفتم، گفت که به زودی میره اهواز و کارهای نهایی رو انجام میده. واقعا ازش متشکرم برای این کمکی که به من توی این مقطع مهم از زندگیم کرد. امیدوارم بتونم روزی لطفشو جبران کنم.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *