یک روایت از آوارگی

برمی‌گردم به خانه. خانه جایی است که مهرنوش و مهراز در آن هستند. هر کجا
باشند آن‌جا خانه‌ی من است
.

قدیمی‌ها
می‌گفتند «شرف المکان بالمکین»؛ عزیزیِ هر جا به باشنده‌ی آن‌جاست. بودنِ دیگری و
نسبت ما به آن است که به جاها معنا می‌دهد؛ دورشان و نزدیک‌شان می‌کند، غربت‌شان و
وطن‌شان می‌کند. غریبی بی‌جایی است و بی‌جایی بی‌کسی و بی‌کسی بدترین نوع تنهایی
است؛ آن تنهایی است که آدم با خودش هم بیگانه است و از بودن با این بیگانه هیچ
کامی نمی‌گیرد
.
وقتی از آن دو دورم، حسی از
آوارگی با من است. جاها هم بی‌قرارند، سیال‌اند، بی‌جایند. عشق سکونت در دیگری
است، جاگیری در جغرافیای دیگری.


مهدی خلجی


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

4 دیدگاه برای “یک روایت از آوارگی

  1. عجب عمیق بود
    وتاثیرگذار
    این چندخط…

    چندبارخوندمش…

    پاسخ: نظرات و نوشته های آقای خلجی همیشه اینقدر عمیق و زیباست و من منتظرم که چیزی بگه و بنویسه تا بخونمش.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *