فارسی و بچه های ما مهاجران (۱)

تو پست قبلی درباره زبان مادری نوشتم و اینکه ماها این زبان و لهجه فرهنگ باهامون هست تا موقع مرگ. ولی در مورد بچه هامون چی؟ آیا اونا هم این زبان فارسی یا هرچیز دیگه واسشون اونقدر مهمه و حیاتیه که برای ما هست؟

مطمئنا مهم هست، اما حیاتی نیست. یعنی خیلی مهمه که بچه مون زبان پدر و مادر و اجدادش رو بدونه، اما اگه ندونه هم اتفاق وحشتناکی نمی افته. ممکنه بچه شما به هر دلیلی نتونه زبان شما رو بفهمه و این فاجعه نیست. باید شرایط خاصی مهیا باشه تا بچه بتونه زبون دیگه ای رو در کنار زبانی که به طور روزمره صحبت می کنه یاد بگیره و بهش مسلط بشه و بتونه باهاش ارتباط برقرار کنه.

این شرایط چیا هستن که ممکنه محقق نشن؟ اولینش اینه که ممکنه به هر دلیلی زبانی که توی خونه استفاده می شه زبان مادری هیچیک از والدین نباشه. مثلا فرض کنید که مثلا پدر یا مادر هر کدومشون خارجی باشن و این باعث میشه که ارتباط کلامی پدر و مادر با هم به زبانی انگلیسی باشه. خب همین کافیه که بچه زبان فارسی رو نشنوه و تجربه نکنه.

پس اصل اول اینه که زبان خونه زبان فارسی باشه، ولی این کافی نیست. هر آدمی به طور معمول از یک تعداد خاصی از کلمات برای صحبت کردن استفاده می کنه که این کلمات کمتر از سه هزار تا هستن. اینو من نمی گم و نتیجه تحقیقات زبان شناسیه. یعنی اگر شما صحبتهای خودتون رو در یک مدت زمان طولانی ضبط کنین، ندرتا کلمه ای پیدا می کنین از بازه کلمات خودتون خارج باشه، یعنی از همون سه هزار تا. خب، بچه ای که تنها منبع زبان مادریش پدر و مادرش هستند، فقط کلماتی رو که اونا استفاده می کنن میشنوه و میفهمه و کلمات خارج از اون بازه براش بیگانه می شن. مثلا ممکنه کلمه دماغ رو بدونه چیه، ولی بینی رو ندونه. ممکنه فرش بدونه چیه و قالی رو ندونه و این کاملا طبیعیه. شما بعد یه مدت متوجه میشین که بچه برای خیلی از کلمات از معادل انگلیسی استفاده می کنه که واقعیتیه که باید باهاش روبرو بشید.

مطمئنا بچه های ما هیچوقت نمی تونن فارسی رو مثل ما صحبت کنن، ولی لااقل می تونن فارسی رو به عنوان زبان دوم به نحو قابل قبولی بلد باشن و باهاش ارتباط برقرار کنن.

من از اینجا به بعد می خوام از تجربه خودمون با نیکداد – پسرم – درباره یاد گرفتن فارسی صحبت کنم. پس فقط نقل اون چیزیه که اتفاق افتاد و منتقل کردن تجربه ها و نه توصیه و نسخه پیچیدن. پس بر من خرده نگیرید.

نیکداد تا چهار سالگی ایران بود و فارسی رو خوب و در حد یه بچه چهار ساله بلد بود، ولی با مهاجرت ما و بودن در محیط های صرفا انگلیسی زبان، رفته رفته حس کردیم که فارسیش ضعیفتر شده و به عبارت دیگه چیزی به دانسته های قبلیش اضافه نشده. یه عالمه کلمه انگلیسی به اضافی لهجه انگلیسی به فارسی حرف زدنش اضافه شد و این باعث شد که به فکر بیفتیم که چیکار میشه کرد که اینطوریه نشه؟

به این نتیجه رسیدیم که اگر نیکداد بتونه کتاب فارسی بخونه، لغتهایی رو یاد می گیره که با حرف زدن با ما ممکنه هیچوقت نشنوه و این به رشد زبانش کمک می کنه.

این شد که به فکر آموزش خواندن و نوشتن فارسی افتادیم. منتها نزدیکترین مدرسه فارسی بیش از سیصد کیلومتر با ما فاصله داشت و گزینه ای نبود که بشه روش فکر کرد. پس خودمون شروع کردیم. از روشهای جدید و مدرن آموزش فارسی که تو ایران انجام میشه مثل کارتها و کتابهای عکس دار که کلمه ها رو آموزش می دن، ولی اصلا نتیجه نداد. نیکداد هیچ علاقه ای به اون سبک نشون نداد و اولش دلیلش برای ما مشخص نبود.

بعد به فکر عمو فردوس افتادم و برنامه تلویزیونی شهرک الفبا. تو یوتیوب پیداش کردم و نیک چند قسمتش رو دید و گفت که دوست نداره.

ketab

وقتی بیشتر روش فکر کردیم و با خودش صحبت کردیم فهمیدیم که برای بچه ای که می تونه به انگلیسی بخونه و بنویسه، اصول هجی کردن و منطق نوشتن و نقطه گذاری و خط زمینه رو می فهمه، اون روش آموزشی خیلی ابتدایی به نظر میاد و حوصله اش سر میره.

واسه همین از کتاب قدیمی کلاس اول استفاده کردم. همون مدلی که خودمون تو مدرسه می خوندیم که با آب و بابا شروع می شد و بنگ، پسر خوشش اومد و با سرعت شروع کرد به یادگیری. براش خیلی راحت تر بود و خواندن و نوشتن انگلیسی خیلی بهش کمک کرد. اینکه می دونست که مفهوم حرفها چیه، مفهوم کلمه و جمله چیه، چطور باید حرفها رو بخونه و بچسبونه و خیلی ظرایف دیگه که برای ما آدم بزرگها عادیه ولی بچه ها برای یادگیریش زحمت زیادی می کشن.

ادامه دارد…


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

یک دیدگاه برای “فارسی و بچه های ما مهاجران (۱)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *