انتخاب من! – ۲

خب، منم مثل همه
– یا به عبارت دیگر بیشتر ایرانیان در غربت – اخبار ایران رو دنبال می کنم و
شرایطش رو با گوشت و خون درک و لمس می کنم. اصولا اگر ناراحتی و غمی هست، غم حال و
روز وطن هست تا دغدغه های شخصی، علیرغم اینکه هنوز مثل طفل نوپایی مهاجرت رو تجربه
می کنم
.

شناسنامه من در حال حاضر
سفید هست، مهری از انتخابات روش نیست و تا چند سال آینده هم نخواهد بود، چون
نزدیکترین صندوق رای به من، ۱۰۰۰ کیلومتر اون ور تر هست. شاید برای خیلی ها این
شانس خوبی باشه؛ به این دلیل که اونجا که صحبت از رای دادن باشه و خوبی هاش، بگن که
ما می خواستیم رای بدیم، منتها صندوق توی شهرمون نبود و اونجا که صحبت از ضدیت با
حکومت باشه، جسورانه شناسنامه بدون مهرشون رو توی صورت دیگران بکوبن. اینو شاید
همتون بدونین. و اما من

من آدمی هستم که به اصلاحات
معتقدم. نه به این خاطر که دنباله روی آدمی مثل محمد خاتمی هستم. خاتمی رو دوست
دارم، اما نه به عنوان کسی که اومد و شعار داد و کاری از پیش نبرد و رفت و به قول
عده ای مردم رو سر کار گذاشت. به این خاطر که او رو معلم خودم می دونم که توی فضای
بسته ای در میانه دهه هفتاد، منو با اصلاحات و آرمان هایی آشنا کرد که اگرچه هرگز
بهشون نرسیدم، اما انسان بالغتری شدم و توقعات من رو از انسانی که باید باشم و
جامعه ای که باید داشته باشم بیشتر و بیشتر کرد. انسانی شدم اهل گفتگو و بیش از
گفتن، اهل شنیدن. پس خاتمی مراد من نیست، فقط شخصیه که مورد علاقه و احترام من هست
.

بر اساس همین دیدگاه اصلاح
طلبانه، من در انتخاباتی که علیرغم قلع و قمع گسترده نظارت ملوکانه احتمال پیروزی
شخصی با دیدگاه اصلاح طلبانه (تر) هست شرکت می کنم. بر این اساس من در انتخابات
مجلس و بعد از جریان تحصن، در انتخابات شورای شهر و در انتخابات خبرگان رهبری شرکت
نکردم و اساسا اون انتخابات وزنی و جایی برای شرکت کردن افراد مخالف و حتی افراد
منتقد به حکومت ندارند. انتخابات ریاست جمهوری اما حکایت دیگریه که من توی همه
دوره ها شرکت کردم. بعد از اتفاقات دور قبل و سرکوب گسترده خیابانی، با خودم گفتم
که هرگز بار دیگه به پای صندوق رای نمیرم، اما اون روزی که خاتمی خلوتی توی دماوند
تو انتخابات مجلس شرکت کرد و همه بهش بد و بیراه گفتن، فهمیدم که یه اصلاح طلب
باید روزنه ها رو باز نگه داره
.

روزهای آخرم تو ایران اتفاقی
توی آرشیو عظیم کتابهای دانلود شده ام، به کتابی برخوردم با عنوان «یکرنگی» نوشته
آخرین نخست وزیر شاه، شاپور بختیار. این کتاب بسیار گنجینه با ارزشی بود. به خصوص
وقتی که شما با شخصیت مبارز بختیار آشنا می شید و می بینید که دیکتاتور وقت، دست
یاری به سوی دشمن دانای خودش دراز می کنه و آدمی رو که ۵ سال زندانی کرده،
پاسپورتش توقیف شده و پدرش توسط رضا شاه اعدام شده رو نخست وزیر می کنه. همه اینها
به این خاطر اتفاق افتاد که مشی مبارزه اصلاح طلبانه و غیر براندازانه بالاخره
دیده شد و اگر شاه زودتر به این نتیجه می رسید، چه بسا خون ها که ریخته نمی شد و
جنگها که اتفاق نمی افتاد و حال و روز ایران اینگونه نبود
.

من این بار می خوام که رای
بدم اما صندوقی نیست. پس منو رای دهنده غیر رسمی بدونید. تحلیل من از ابتدا این
بود که حسن روحانی گزینه بهتریه نسبت به محمدرضا عارف. من روحانی رو از نزدیک دیده
ام و مکالمه کوتاهی هم با ایشون داشتم. اون موقع روحانی نائب رییس مجلس بود و حامی
ناطق نوری در انتخابات ریاست جمهوری. اما روزگار غریبی است که محمد خاتمی و علی
اکبر ناطق نوری مشترکا از کاندیدایی حمایت می کنند! روحانی آدم محترم و بسیار خوش
برخوردی بود در ظاهر و شناخت بعدی من از او فقط از طریق کتاب اخیرش درباره پرونده
هسته ای ایران بود. به نظر من به خاطر جنگ قدرت شدید داخلی در اردوگاه اصولگرایان،
تقلب در انتخابات پیش رو بسیار پر هزینه تر خواهد بود و فراموش نکنید که محمود بی
صبرانه منتظر پیدا کردن کوچکترین بهانه برای درست کردن پیراهن عثمان علیه کدخداست

اینها رو نگفتم که بگم به
روحانی رای بدید، یا اصلا رای بدید. هر کاری رو که فکر می کنید درسته انجام بدید
که ما وظیفه ای جز این نداریم. خواهش می کنم اگه نظر مخالفی دارید، نظرتون همراه
با توهین نباشه، چون من اینجا قصد بحث و جدل نداشته و ندارم و به همه شما با هر
فکر و عقیده ای احترام می ذارم
.


از همه دوستانی که کامنت گذاشتن رو این پست ممنونم. شنیدن رو تمرین کردم و با اجازه پاسخی نمی دم.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *