ارمیا، دموکراسی و ما قاضیان

آکادمی موسیقی گوگوش با همه حاشیه هاش تموم شد و من برای اولین بار این برنامه رو تماشا کردم. یعنی بیشتر قسمت هاشو دیدم. استعداد توش زیاد بود و نتیجه اون چیزی نشد که نظر من بود. اصولا در دموکراسی هیچوقت نتیجه اون چیزی نشده که رای من بوده، به جز همون اولین حضورم تو انتخابات که به محمد خاتمی رای دادم. اون روز بهاری سال ۷۶، منِ رای اولی که ۱۵ سال داشتم، تصویر دیگه ای از دموکراسی تو ذهنم بود. بهترین نوع اداره کشور، مدل کامل و بی نقصی که حرفی توش نبود. بعد از سالها فهمیدم که بهترین نوع شناخته شده حکومت هست، اما پر از نقصه و بزرگترین نقصش اینه که علیرغم همه حرفها و شعارها، حق اقلیت ادا نمی شه، حتی در بزرگترین و کامل ترین دموکراسی های عالم. شاید در آینده به آنارشیسم معتقد بشم. البته الان هم بهش علاقه مندم ولی عملی نمی دونمش. بگذریم.

رای من تو این دوره خواننده ایرانی-آلمانی ندا بود. صداش تو سلیقه من بود و به نظرم می تونه یه ستاره موسیقی در جهان بشه. اما باید اعتراف کنم که خوشحالم که یک خانم ایرانی با حجاب، تونست موفق بشه و نفر اول. این به این معنی نیست که من موافق حجاب هستم. من حجاب رو یه مساله اعتقادی و سلیقه ای می دونم. شخصا به آزادی پوشش معتقدم و حدی هم براش قائل نیستم. معتقدم عرف هر جامعه حدود پوشش رو تعیین می کنه و آدمها خودشون رو با اون حدود تطبیق می دن. مثلا تو جوامع غربی هم کسی با یه شورت نمیاد تو خیابون، و این محدودیت عرفیه، نه قانونی

ارمیا

موفقیت این خانوم برای من واسه این مهم بود که می دیدم که چقدر نسبت ناروا و فحش و بد و بیراه فقط به خاطر پوششش نصیبش شده و چقدر از تنفس در این چنین فضایی حالم بهم خورد. نمونه دیگه اش هم توهین به یه خواننده بختیاری به نام امیر بود. خیلی متاسفم که جامعه ما اینطوریه. اینقدر بی رحم، بی وجدان، ظاهربین و کوته بینه و از هیچ کدوم از کسانی هم که با چنین قضاوت هایی توهین و تهمت رو نثار دیگران کردن نه تنها عذرخواهی نمی کنم، که نهایت بیزاری خودم رو از تفکری که پیروش هستن ابراز می کنم. بعد انقلاب ۵۷، به زور روسری اومد رو سر کسایی که نمی خواستن حجاب داشته باشن و حالا هم اگه تقی به توقی بخوره، به زور حجاب رو از سر انسان های محترمی برخواهند داشت که صرفا به خاطر عقیده شون می خوان اونطوری زندگی کنن و کاری به کار کسی هم ندارن.

اینطوریه که فاصله فرهنگی ما و دنیای آزاد در بهترین حالت ممکن فقط همون می مونه. اگه هم بعد از ۲۰ سال پیشرفتی کنیم، حتما از طریق گذروندن همه تجربه های تلخ دیگران بوده و تو همون ۲۰ سال دیگه، باز هم همونقدر از دنیا عقبیم. شاید این بزرگترین دلیل ترک سرزمینم برای خودم باشه. شاید این پستم، احساسی باشه و بعدها فکر کنم که تند نوشتم اما می دونم که رگه های محکمی از طرز تفکرم درش وجود داره که ربطی به احساساتم نداره.


یادداشتی از مسیح علی نژاد:

کسانی را می شناسم که از همان دقایق اول نسبت به نتیجه رای گیری آکادمی معترض شدند ولی خودشان اصلا رای ندادند. در حالی که شورای نگهبانی هم در کار نبود و می توانستند رای دهند اما اهل رای دادن نبودند فقط اهل اعتراض به رایی که دیگران دادند هستند.

مسیح علی نژاد

کسانی هم هستند که آنها هم اتفاقا رای ندادند اما
برای رای دیگران شادی می کنند و پیروزی یک زن محجبه در آکادمی آوازی را پیروزی
اسلام و مسلمین بر سکولارها و بی حجاب ها می خوانند و خواهند خواند

و جالبتر از همه کسانی هستندکه اول یک دل سیر آکادمی
گوگوش را «مسخره» کردند و سطح اش را پایین و خود را روشنفکر تر از آن دانستند که
اصلا وارد این ورطه شوند، بعد رفتند رای دادند اما وقتی نامزدشان رای نیاورد، حالا
هم نشسته اند یک گوشه و رای دیگران را «مسخره» می کنند

حتما این رای گیری چندین روی دیگر هم برای بررسی و
نقد و نظر دارد اما در مجموع واقعا از یک برنامه شادی که زندگیِ خسته ی خیلی ها را
رنگِ آرامش و هیجان داد لذت بردم. هم تمرین مشارکت بود هم تمرین خوبی برای شناختن
مردمِ ما که تشنه ی شادی و آواز و آزادی اند.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *