ارمغان نامه

خواهرم ارمغان ۶ ماهه که
رفته استرالیا. تو این پست می خوام شرحی از اونچه براش پیش اومده بگم. شاید به درد
دوستانی که دارن با ویزاهای دانشجویی و موقت میرن بخوره، شاید هم به درد هم ویزایی
های خودمون.

ارمغان تو شهر Lismore زندگی می کنه و درس می خونه. این شهر، در گوشه شمال شرقی
نیوساوث ولز واقع شده، یعنی درست زیر کوئینزلند و مسافتش تا بریزبین یعنی مقصد ما،
حدود ۲۰۰ کیلومتره. قبلا گفته بودم که همین مساله هم باعث شد که علیرغم انتخاب پرت
در گام اول به عنوان مقصد، ما به سمت بریزبین تغییر مسیر بدیم. دانشگاهی هم که
خواهرم درس می خونه، یه شعبه در گلدکوست داره که درخواست خواهرم برای انتقال به
اونجا در نیمه دوم سال جاری میلادی، قبول شده و اینطوری فقط ۷۰ کیلومتر با بریزبین
فاصله داره. دوره دکترای خواهرم هم تحقیقیه، چیزی که ما تو ایران نداریم. یعنی
کاملا مبتنی بر تحقیقه و کلاس نداره. معمولا هر ۱۰ روز یا ۲ هفته یه قرار با
استادهای راهنما داره و به اصطلاح اونا جهت دهنده هستند. پس بعد رفتن ما و دوره
گذار ما به زندگی عادی، می تونه به بریزبین نقل مکان کنه و ماهی یکی دو بار بره
گولدکوست.

روزهای اول و حتی ۲ ماه اول،
براش خیلی سخت گذشت. یعنی دوری و تنهایی – به معنای کامل
کلمه – بهش خیلی فشار آورد. حالا خیلی ها ممکنه بگن بابا این حرفا چیه؟
استرالیا اینطوریه و اونطوری. ولی به هر حال، انسان روحیات پیچیده ای داره و
ارمغان ما هم مستثنی نبود. حتی یه ایرانی رو تو دو ماه اول ندید. هرچند ۳ تا از
دوستان عزیز وبلاگی، کمک های بسیار بزرگی در بدو ورود کردن، ولی از روز سوم عملا
تنها بود در یه شهر کوچیک بارانی که تا یه هفته لاینقطع بارون می بارید. از
تابستون وارد زمستون سرد و دلگیر و تاریک شده بود که به توصیه اشتباه ما زیاد لباس
گرم هم نبرده بود با خودش و همه اینا در مجموع یه شوک بود براش. بالاخره خودشو جمع
جور کرد و خیال ما هم راحت شد. تا الان که براتون می نویسم، با ۳ تا ایرونی دیگه
آشنا شده و روابط دوستانه خوبی با هم دارن.

برای اقامت در چهار ماه اول،
من از اینجا واسش خوابگاه گرفته بودم و بعد این مدت، یه خونه شیر با دوستان
ایرانیش گرفت و هزینه هاشو کلی پایین آورد. فکر می کنم تصمیم درستی بود گرفتن
خوابگاه در گام اول و به بقیه دوستان دانشجوی دختر هم توصیه می کنم که بهتره واسه
ماههای اول ورود، این کار رو بکنن. اصلا منظورم ضعف خانوما نیست، فقط چون خودم
دغدغه اینو داشتم که خواهرم بعد این همه راه و خستگی و درب و داغونی، تنها دنبال
خونه بگرده، این توصیه رو کردم. بعد می شه با گرفتن خونه اشتراکی هزینه رو تا ۳۰
درصد کاهش داد. 

بالا رفتن قیمت دلار و دو
برابر شدن مبلغ ارز دانشجویی باعث شد که حسابی برای پیدا کردن کار به تکاپو بیفته
و خوشبختانه به نتیجه هم رسید و کاری پیدا کرد که براش بهترین بود. دانشگاه باهاش
قرارداد کار کژوال آکادمیک نیمه وقت امضا کرد و ساعات کار و دستمزد ساعتیش طوریه
که به راحتی هزینه هاش رو پوشش می ده. البته باید این مساله رو بگم که هزینه هاش
رو با وسواس کنترل می کنه.

در مورد کار کژوال هم باید
بگم که بر اساس تجربه ارمغان و چند تا از دوستان که به تازگی رفتن، پیدا کردنش به
اون سادگی که همه می گن نیست. برای بعضی از کارها، سن و سال خاصی لازمه و مثلا من
۳۱ ساله رو قبول نمی کنن. برای بعضی ها، رزومه لازمه، مثلا اگه بخواین برین تو یه
شیرینی پزی کار کنین، باید آماده باشین که طرف یهو ازتون بخواد که یه کیک شکلاتی
درست کنین. بعضی کارهای دیگه، یه سری گواهینامه می خواد، مثلا کار توی بار و یا به
عنوان کارگر ساختمانی. بعضی کارها هم هست که همت بالا و اراده آهنین می خواد، مثلا
نظافت دستشویی و باربری. واسه بعضی کارها باید اینو در نظر داشته باشین که اگه
آشنایی شما رو دید واستون مهمه یا نه؟ من خودم هنوز اینجا هستم و چیزایی رو که می
گم، از دیگرانی  نقل می کنم که همه آدم های قابل اعتمادی هستند واسم؛ اما
ببینین هدفتون از مهاجرت چیه. چه هزینه ای رو حاضرین واسش پرداخت کنین؟ خودتون رو
دست کم نگیرین و بدونین که نهایتا اگه واقعا بخواین، کاری رو که شایستگیش رو دارین
به دست میارین. اما توی مدتی که تا پیدا کردن کارتون میگذره، حالا چه یه ماه باشه،
چه سه سال، باید درآمد داشته باشین. یا پول زیادی دارین – که در مورد
اغلب مهاجران جدید با این قیمت دلار اینطور نیست – و خیالتون راحته. یا
اینکه یه سرمایه ای در ایران دارین، مثل خونه که می خواین بفروشین و بخورین، که
اونم زور داره، ولی یه راه حله به هر حال. یا هیچی ندارین، جز مبلغ اندکی که واسه
کمتر از یک سالتون بسه، که اون موقع باید حتما کار کنید. پس اگه واقعا جدی هستین و
یه مهاجر از قشر متوسط ایران، بدبین نباشین. به هرحال یه کاری گیر میارین و جا می
افتین. فقط قبل جا افتادن، خرج های بیخود نکنین. حالا هرکس می دونه خرج بیخود واسه
خودش چیه. واسه یکی تور استرالیا گردیه، واسه یکی خرید ماشینه، واسه یکی خونه است
و حتی واسه یکی رفت و آمد زیاد و دادن پول حمل و نقل داخل شهره.

اگه عمری باقی بود و ما
رفتیم، براتون می نویسم که خودم که اینطور واستون نسخه پیچیدم، چه گلی به سرم زدم!
اگه هم ننوشتم، بدونین که دو حالت داره. یا سخت مشغول در آوردن یه لقمه نون هستم،
یا تو شوک هستم که من چی فکر می کردم و چی شد! به هر حال، من بعد از رفتن هم خواهم
نوشت. این یکی رو مطمئنم.


 جمعه ۸ دی، به دعوت
دوستان مهاجر که مقصدشون استرالیای غربی بود، تو یه دورهمی شرکت کردیم. تقدیر
اینچنین بوده که تو هر دو تا دورهمی ای که حاضر بودیم، تو محفل پرتی ها باشیم و از
مصاحبتشون لذت ببریم. توی اولی که ما تازه کار بودیم و تازه ۳ ماه لاج کرده بودیم
و تو این یکی که دم رفتن بودیم. بچه ها بسیار خونگرم صمیمی بودن. هیچکدومشون رو هم
ندیده بودیم قبلا. حیفم اومد، از یه طرف که قراره این همه بچه های گل از این مملکت
برن، از طرف دیگه که تو اون مملکت جدید هم فاصله من با این جمع بیش از ۴۰۰۰
کیلومتره. به هر حال برای همشون آرزوی موفقیت می کنم. مخصوصا برای سیما خانوم عزیز
و همسر محترم و پسر گلشون، شایسته عزیز و همسرشون، برای خانوم
LP،
برای مهدی خان همشهری خودمون و خانومش، برای دوست سارویمون، 
PRK و
همسر و فرزندشون، برای احسان عزیز که هم دانشگاهی راز بود و اونجا شناختمیش، برای
اون دو دوستی که واسه تعطیلات از پرت به تهران اومدن و جمع ما رو گرم کردن، برای
مانه عزیز که به دلیل مشکلاتی نیومد و جاش خالی بود پیشمون و برای همه اون ۴۲ نفر
پرتی که دو تا و نصفی بریزبینی رو تو جمعشون پذیرفتن.


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *