شبانه (۲)

یه پستی به مناسبت ورود به ۳۰ سالگی تو بلاگم گذاشته بودم.
اونجا با خودم و اطرافیانم عهد کرده بودم که متفاوت باشم. سکوت نکنم و اگر مخالف
با چیزی بودم، از بیانش نترسم. از اینکه چطور فکر می کنم، به چیا اعتقاد دارم، چه
چیزهایی رو اصلا قبول ندارم. چه می خورم، چه می پوشم و چه می نوشم. نظرم درباره
زمین و زمان و سیاست و غیر سیاست و خدا و پیامبر و … چیه. من به عهدم وفادار
بودم. من همونی شدم که قول دادم و همونی شدم که دوست دارم. چهارشنبه که با راز می
رفتیم چالوس، بهش گفتم که من خیلی احساس بهتری از این آزادی دارم که خودم به خودم
هدیه دادم. اینکه از قضاوت دیگران نمی ترسم. روی اعصاب کسی راه نمی رم، ولی اگه
کسی به ارزش های من توهین کنه، مثل خودش باهاش رفتار می کنم.

نگاه دوستان، خانواده و اطرافیان متفاوته. بعضیا منو
همینطوری که هستم دوست دارن و می پذیرن. بعضی ها منو تحمل می کنن و بعضی ها هم
دلشون واسم می سوزه و در انتظار این هستن که سرم به سنگ بخوره.

طریقه گفتگوی این جمع از عزیزانم هم با هم فرق داره. بعضی
ها خوب گوش می دن و خوب حرف می زنن و بی تعصب نظرشون رو می گن، بعضی ها رگ گردنشون
می زنه بیرون و به مکالمه ها پایان می دن و بعضی ها می گن که ما هم یه دوره مثل تو
بودیم و بعدا خوب شدیم! یعنی اینکه من الان توی یه دوران خامی نوجوانی و سرگشتگی
هستم و در آینده به بلوغ و پختگی اونها می رسم! اشکال نداره. من کلاهم رو به
احترام گروه اول از سر بر می دارم، به گروه دوم یه لیوان آب خنک تعارف می کنم و به
گروه سوم لبخند می زنم. همه این عزیزان جزیی از چیزی هستن که من اسمش رو زندگی می
ذارم، همون لحظه ای که بهش اعتقاد دارم و به بعدش نه. بگذار اینگونه باشد… .


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *