شبانه

حالا که دارم می نویسم نمی دونم که قراره این
یه پست وبلاگم بشه یا یه نوشته در آرشیو نوشته های شخصیم. ساعت ۷ غروبه و من پشت
میز کارم تو شرکت نشستم. این روزا به خاطر جبران دو هفته ای که به خاطر از دست
دادن رها و بهنود داشتیم تو رشت نبودم، از ۷ صبح تا ۸ یا ۱۰ شب شرکت می مونم تا
بتونم ساعت کاری ماهانه ام رو پر کنم و از طرفی انگیزه ای هم واسه خونه رفتن
ندارم. خونه خالی از همسر و بچه آدم، حتی به درد خوابیدن هم نمی خوره. اومدم
بنویسم که بدجوری گیجم. راز و دغدغه ها و غم هاش به کنار، خودم هم بدجوری
سرگردانم. مذهبی نبودن این جور جاها خودش رو بیشتر نشون میده. یعنی خیلی خوبه که
آدم به یه چیزی ایمان داشته باشه و به یه قدرتی تکیه کنه..

چندی قبل یه پست نوشته بودم تو بلاگم که اگه
نشد چه کنم؟ آیا مهاجرت ما مهمترین هدفه؟ و آیا اساسا آدم می تونه دلشو به همچین
چیزی خوش کنه؟ نمی دونم که چی شد که به همچین چیزی فکر کردم و اونقدر ذهنم درگیر
شد. شاید به خاطر مساله ای بود که واسه مهاجرت رویا پیش اومد و شاید یه اتفاق یا
الهام بود که منو صدا کرد. این روزا خیلی بیشتر بهش فکر می کنم و می بینم که حرفم
درست بود. همیشه آدم چیزایی داره که ازش غافله و از همه مهمتر همون خونواده و آدم
هاییه که دوستشون داره. هیچ خبری از پرونده مهاجرتی ما نیست. هیچ اصراری هم از طرف
ما نیست. من فقط یه بیننده ام که دارم تماشا می کنم که این زندگی به کدوم سمت می
ره. اینکه برم یا نرم، دیگه مثل قبل نیست واسم. اگه شد میرم و اگه نشد نمیرم و
بازم زنده می مونم و نفس می کشم. ولی اگه نشد یا نرفتم یا هر اتفاق دیگه، من
بازنده ام؟ نه. نیستم. پیش وجدان خودم سوگند می خورم که بازنده نیستم. چون مث همون
پسر وزنه بردار که دیشب سعیشو کرد مدال بگیره و نتونست، زورمو زدم. چرا باخته
باشم؟ اون موقع که تو این راه پا گذاشتم، یه تصمیم دو نفره گرفتیم و شروع کردیم.
اینقدر دوست و همراه تو این راه پیدا کردم که ارزش تمام اون وقت و هزینه ای رو که
کردم داشته باشه واسم. مگه آدم نهایتا از زندگی چی می خواد؟ اینکه این همه آدم
اومدن به سمتم و منو تنها نذاشتن. این همه آدم که فامیل خیلی هاشونو نمی دونم و
عکس خیلی ها رو ندیدم تا حالا. وقتی اولین تماسی که باهام گرفته میشه از طرف محمد،
همسر مریم (آنسوی آبها) و اونم موقع خاک کردن عزیزانمه، چطور می تونم بگم که
بازنده ام؟ وقتی که وقتی تو بهشت زهرا و زیر آفتاب سوزان مرداد ماه واسه گرفتن
آمبولانس واسه رها می دوم و تو اون شرایط محمد (ارس) بهم زنگ می زنه و بهم دلگرمی
می ده چطور می تونم بگم که زندگیم به رفتن بسته است؟ چطور می تونم تماس های تلفنی
ف (اورایاد) رو ببینم و تماس های از دست رفته محمد (زندگی در استرالیا) رو تو
گوشیم ببینم و حس کنم جا موندم؟

یادم باشه که وقتی تو پزشکی قانونی کهریزک
نشسته بودم و با گوشیم کامنتهای بلاگم رو می خوندم، چه کسایی رو کنارم حس کردم.
الهام و
Shayesteh، بابک، مریم، علی (سکوت سپید) و دامون. احسان
و مهرانه، رویا و افشین. سارا (
my new home)، بهار،
آرش، ابراهیم، امیرحسین، ساحل،
Hasan Escali، سیما،
باران شاپرک، سپیده،
Joe، مینا، مانه، مهدی درخشان و همه اونایی که نهایتا
یه بار از نزدیک دیدمشون ولی توی دوستیشون اینقدر مرد بودن. یادم بمونه که چه
دوستای چندین و چند ساله ای یادی هم از ما نکردن… .

مدتیه بود که به پیشنهاد یکی از همین دوستای
خوب، برنامه
Insight شبکه SBS رو دانلود
می کردم و نگاه می کردم. بعد اولین برنامه بود که فهمیدم من برای تقویت زبان نیست
که باید این برنامه رو نگاه کنم، بلکه برای موضاعاتیه که توش مطرح میشه.

امشب، عنوان یه برنامش توجهمو جلب کرد. نگاه
کردم و الان واقعا حس بهتری دارم. حس و حال آدمهایی مثل خودم و راز. آدمهایی در
سوگ عزیزانشون. فهمیدم که تنها نیستم. مخصوصا از دقیقه۱۵:۲۰ که
William Verity ماجرای هولناکی رو تعریف می کنه که چطور یه
پناهنده سودانی در حالیکه از اردوگاه فرار می کرد، بچه اش رو که رو کولش انداخته
بود به علت اصابت گلوله از دست می ده و اینکه اون طرف چطور تونسته با اندوهش کنار
بیاد و اینکه از تجربه وحشتناک خودشون صحبت می کنه وقتی که بچه ۳ ساله اش رو از
دست می ده و می گه که اون سوگ رو کنار خودش نگه می داره، نه درون خودش تا هر چیز
دیگه رو خراب نکنه و اینکه همسرش همونجا می گه “
The pain is love”. که درد نشانه عشقه و باقی مونه، فقط نباید
بذاری که تو رو ویران کنه. اونجاییکه
Julia Bianco (دقیقه
۲۳:۱۰) می گه که دخترش نمی خواسته اونو غمگین ببینه، پس نباید غمگین باشه و باید
به این فکر کنه که اون دختر یه هدیه و یه اتفاق خوب تو زندگیش بوده و با اون
خاطرات شیرین زندگی کنه. اینکه به سرنوشت اعتقاد داره و بعد مرگ دخترش خواسته که
یه مسلمون بیاد و واسه دخترش دعا کنه.  

دوباره فهمیدم که بازنده نیستم؛ هستم؟؟

لینک برنامه:

 http://www.sbs.com.au/podcasts/Podcasts/insight/episode/211801/Insight-Good-Grief


صفحه فیس بوک «صدای استرالیا» را لایک کنید تا از آخرین به روز رسانی‌های سایت مطلع شوید.

گردشگری در استرالیا اطلاعاتی به زبان فارسی در خصوص نقاط دیدنی استرالیا به شما ارائه می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *