تولدت مبارک!

همچین روزی بود. 8 سال پیش. مشغول امتحانات پایان ترم دانشگاه بودم. تو خوابگاه دانشگاه. سال اول. اون موقع ها هنوز موبایل یه چیز مایه داری حساب می شد و هرکسی موبایل نداشت. ارتباطم با خونواده و دوستام تو رشت از طریق باجه های مخابرات بود و نامه و اگه خونوادم کارم داشتن، با هزار زور و زحمت شماره خوابگاه رو می گرفتن. خلاصه، تو اتاق مطالعه خوابگاه بودم که اومدن دنبالم که تلفن داری. رفتم اتاق و تو راه دو زاریم افتاد. مامانم پشت تلفن بود و با شوق و ذوق گفت که یه عضو جدید به خونوادمون اضافه...