بامدادم آخر، طلیعه آفتابم…

می خواهم امروز با یاد تو بنویسم. سالهاست که از آشنایی من با شعر بی نظیر تو می گذرد و من هرچه که از عشق یاد گرفتم، به خاطر تو بوده و کلام آسمانی تو. اگر از حافظ بگذریم، کسی را سراغ ندارم که همپایه تو فهمیده باشد مفهوم عشق را و همپایه تو، آنچنان مسلط باشد بر کلام که خواندن یک خط از اشعارش اشک را از چشمانم جاری کند. شاملوی عزیز، خاطراتی با تو داشتم. خاطراتی با تو رقم می زنم. تویی که همیشه برایم معلم بوده ای. سال هاست که از احساس به دور مانده ام. سالهاست...

چهار سال گذشت

امروز چهارمین سالگرد ازدواجمون بود. ازدواجی که براش سخت تلاش کردیم و ۲۱ ماه بعد از آغاز تعهدمون به هم شکل گرفت. این روز برام عزیزه برای اینکه به زندگی من جهت داد و منو به راه درستی - لااقل از دیدگاه خودم - سوق داد.با ازدواج خیلی از چیزهای بدی که در وجودم بود از بین رفت و فهمیدم که می شه شادتر بود و از زندگی لذت بیشتری برد. هر چند ازدواج رو به کسی توصیه نمی کنم ولی باید بگم که ازدواج با کسی که دیوانه وار مجذوبشم بزرگترین و زیباترین تصمیم زندگیم بود. نمی تونم بگم...

اسس شدم!

اتفاقی که منتظرش بودم افتاد. هرچند دیرتر از چیزی که انتظارشو داشتم. آره، درسته. نتیجه ارزیابی مدرک دانشگاهیم از انجمن مهندسان استرالیا (Engineers Australia) اومد و من به عنوان «مهندس مکانیک» ارزیابی شدم. خیلی خوشحالم. خانومی اولین کسی بود که بهم تبریک گفت و فهمیدم که یه همراه جدی ومصمم برای ادامه راه دارم. نتیجه ارزیابی رو اینجا می ذارم: Dear AliI completed the assessment on 8 December and a letter is currently being prepared to indicate recognition as a Professional Engineer (Mechanical Engineer, ANZSCO 233512).    CongratulationsPlease note that it is the date of the letter (yet to be...

چند کلمه درباره سال سی ام

امروز، روز مهمیه و می خوام کمی متفاوت بنویسم. امروز من وارد 30 سالگی می شم. می خوام با خودم و خودت روراست باشم و حرفمو بزنم. من و شاید تو، تو زمونه ای به دنیا اومدیم که همه چیز جرم بود. همه چیز. شادی، ترانه، زیبایی، مستی و دیدن زیبایی. ما محکوم به دنیا آمدیم. محکوم به زیستنی که برامون تدارک دیده بودن. ما متهم بودیم همیشه. همیشه تهدید شدیم. نکنه با شنیدن ترانه ای بدنمون به جنبش در بیاد، نکنه به خاطر شاد بودن کف بزنیم. نکنه محو تماشای یه دختر بشیم. نکنه لباسی بپوشیم که قشنگ و...

ای غزل…

مرا تو        بي سببي نيستي. به راستي        صلت كدام قصيده اي                                 اي غزل؟ ستاره باران جواب كدام سلامي به آفتاب                                               از دريچه تاريك؟ كلام از نگاه تو شكل مي بندد.              خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني! *** نگاه از صداي تو ايمن مي شود.                چه مؤمنانه نام مرا آواز مي كني! *** و دلت         كبوتر آشتي ست،                     در خون تپيده                                  به بام تلخ.   با اين همه        چه بالا              چه بلند                    پرواز مي كني!   تولدت مبارک راز من، كبوتر آسمان قلب من ...

مادرم

یه پسر کوچولو بودم. تو بحبوحه جنگ ایران و عراق و خونواده ای که عزیزانشو تو این جنگ از دست داده بود. یادمه که خیلی به مامان وابسته بودم. شاید اون موقع حس نمی کردم، ولی الان می بینم که همش بهش چسبیده بودم. شاید ویژگی پسر بچه هاست این. هر روز صبح که مامان می رفت مدرسه، یه گریه و ناله ای داشتم که چرا می ری و من کی باید برم مدرسه که مامان می گفت سه سال دیگه یا دوسال دیگه که همون یه سال دیگست که زود می رسه و می ری مدرسه! الان که نیکی رو می...

دیکتاتور پروری ما

یکی از شبکه های اون ور آبی برنامه ای داره با عنوان پرگار که هر دو هفته یه بار پخش می شه و مسائل جالبی رو مطرح می کنه. یکی از برنامه های اخیرش درباره استبداد و فرهنگ استبداد در مشرق زمین بود. من یه بار خود برنامه و یه بار هم تکرارشو دیدم. وای که چقدر خلاء این بحث ها رو در جامعه و رسانه ها حس می کنم. شاید ذهن درگیر در غم نان ایرانی ها مجالی برای این امور باقی نمی ذاره و شاید این وانفسای تک صدایی و خفقان باعث می شه که رسانه ها نتونن...

یه آخر هفته که خوش گذشت…

هفته پیش رفتیم نازک سرا. یه روستا در نزدیکی شهر آستانه اشرفیه که به کباب های عالیش معروفه. قبلا یه بار با همکارا رفته بودیم و خاطره خوبی داشتم ازش. ناهارو اونجا بودیم. باید حتما برین و ببینین چه کباب هایی داره. هر سیخی حدود نیم متر میشه و گوشتش هم تازه و سالمه. بعد ناهار و استراحت هم رفتیم داخل شهر آستانه و تو یه پارک ساحلی خیلی زیباش قدم زدیم. نیکی هم حسابی این ور و اون ور دوید و یه کم هم با وسایل بازیش مشغول شد و در همین بین یه دوست دختر هم پیدا کرد!...

من

اینک چشمی بی دریغ             که فانوس اشکش                       شوربختی مردی را که تنها بودم و تاریک لبخند می زندآنک منم که سرگردانی هایم را همه                         تا بدین قله جلجتا پیموده امآنک منم            پا بر صلیب باژگون نهاده                     با قامتی به بلندی فریادآنک منم         میخ صلیب از کف دستان به دندان برکنده ...شکوهی در جانم تنوره می کشد               گویی از پاک ترین هوای کوهستان                                    لبالب قدحی درکشیده امدر فرصت میان ستاره...

خواندن برای آیلتس

یه پستی درباره آیلتس داشتم قبلا که توش مراحل ثبت نام رو توضیح داده بودم. آیلتس واسه خیلی از کسایی که دنبال مهاجرت هستن، یه دغدغه به حساب میاد و اصولا برای اکثریت قریب به اتفاق ویزاهای مهارت و تحصیلی یه پیش نیاز ضروریه. ترجیح دادم اینجا کمی دربارش بنویسم و اطلاعاتمو در اختیار دوستان قرار بدم. اگه تو اینترنت بگردین، چیزی زیادی در مورد نحوه مطالعه پیدا نمی کنین ولی من تمام مطالعاتم و برنامه ریزی هامو اینجا میارم تا به عنوان یه مبنای عملی بتونین ازش استفاده کنین. برای مطالعه زبان و آوردن نمره مطلوب تو آیلتس، اول...