رودخانه برفی در آتش

و اما زندگی در ماهی که گذشت. پنج هفته گذشته، پر ماجراترین روزهای دوره هفت ساله زندگی ما در استرالیا بود. آتش سوزی جنگل ها تا نزدیکی ما رسید و روزهای پر تنش و آزار دهنده ای رو پشت سر گذاشتیم. چیزی از تعطیلات سال نو و کریسمس و شادی هاش نفهمیدیم و کار و […]

رودخانه برفی (۲۶)

۱ کشف جدیدم اینه که شباهت عجیبی بین گیاهخواران متعصب و مذهبیهای متعصب وجود داره. هر دو به محضی که علم، اعتقاداتشون رو به چالش می کشه، برافروخته میشن و این عصبانیت فورا به فحاشی منجر میشه. از سوی دیگر اگر با سکوت و لبخند بخواین که از ادامه بحث و درگیری جلوگیری کنین، این […]

سی و هفت سالگی

بله، امروز سی و هفت ساله شدم. سی و هفت سالگی فرقی با قبل و بعد سالگیم ندارد. لااقل امروز اینطور فکر می کنم. اصلا اگر سیستم شمارشی که اجدادمان اختراع کردند، ده دهی نبود، شاید مثلا با تولد هفت سالگیم هم فرقی نمی کرد. مهم این است که حس و حالم چطور است و […]

رودخانه برفی (۲۵)

یادداشت های سه تا پنج سال پیش: ۱ نیک یه هفته ای هست که مریضه و بردیمش دکتر و بر خلاف رویه معمول هم دکتر آنتی بیوتیک و دو تا داروی دیگه داد. دیشب تو خواب خر خر می کرد و بس که بد نفس می کشید، ترسیدیم و تصمیم گرفتیم بریم دکتر دوباره. ساعت ۱۱ […]

رودخانه برفی (۲۴)

۱ یادداشتی از سه سال پیش: یه آقایی هست به نام رِی که کار سرویس سیستم های اطفاء حریق و این جور چیزها را واسه کارخونه انجام میده و ماهی یه بار میاد و کارش رو انجام میده و منم هماهنگی هاش رو می کنم و کاغذبازی هاش رو ردیف می کنم. خیلی هم خوش صحبته […]

فرهنگ شنیدن

مطلبی که می نویسم، مخاطبش خودم هستم: «یک مهاجر که از یک کشور به اصطلاح در حال توسعه – یا جهان سوم- به یک کشور پیشرفته اومده و می خواد درست زندگی کنه ولی باید خیلی چیزها رو یاد بگیره». چیزی که من مهاجر باید یاد بگیرم، اطلاعات فنی و آماری و تحلیلی بی مصرف […]

رودخانه برفی (۲۳)

۱ امروز زنگ زدم به Fedex که رسید پرداخت هزینه گمرک برای یکی از خریدهای شرکتو بگیرم. خانمی که پشت تلفن بود، خیلی بد صحبت می کرد. نمی دونم کجایی بود و چه لهجه ای داشت، ولی نه خوب می فهمید و نه می تونست خوب جوابمو بده. آخرش هم یه آروغ تو تلفن زد […]

رودخانه برفی (۲۲)

۱ دیروز صبح که رفتم سر کار، با صحنه تکان دهنده ای روبرو شدم. اتاق کارم که هم رییس و هم سوپروایزر توش هستن، خالی بود و شلوار رییس روی صندلی بود! گفتم ای داد بیداد، حتما جایی قایم شده که بهم شبیخون بزنه، که خدا رو شکر اینطوری نبود😃 بعد فکر کردم نکنه کسی […]

گالا، عصاره تاریخ سریلانکا

این گزارش رو برای ماهنامه سفر در ایران تهیه کردم و چاپ شده. برای رسیدن به شهر گالا[۱]، با خودرو تویاتای آکوا که خودرویی هیبریدی با نیرو محرکه بنزینی و الکتریکی است، راهی بزرگراه اکسپرس جنوبی[۲] شدم. این بزرگراه که با استانداردهای بالای جهانی ساخته شده، کلمبو[۳]، پایتخت سریلانکا را به شهرهای توریستی در سواحل […]

رودخانه برفی (۲۱)

۱ به نیک می گم می دونی معنی پرسش چیه؟ میگه نه. میگم یعنی سوال. ـ پاسخ چی؟ ـ کسی که سوال پرسیده؟ ـ نه. یعنی جواب. سوال و جواب عربی هستند و پرسش و پاسخ فارسی. ـ اصلا به نظر نمیاد. دلیلش هم اینه که ما از کلمات فارسی تر بیشتر تو نوشته ها […]