تازه ترين نوشته ها

بازگشت

مدت زیادی بود که وبلاگ سوت و کور بود و نمی شد که مطلبی بنویسم. دلیلش هم این بود که […]

رودخانه برفی (۱۶)

چندی پیش رفته بودیم ملبورن واسه گردش و تفریح. واسه تولد راز بهش بلیط کنسرت «التون جان» رو هدیه دادم […]

رودخانه برفی (۱۵)

نمی دونم چند وقته که ننوشتم. به ذهن خودم خطور کرده که شاید به درد بقیه مهاجران دچار شدم که […]

ایران و آدمها (۳)

به سمت شمال گیلان حرکت کردم. مقصد انزلی بود. می خواستم بعد از چند سال، به کبابی مورد علاقه ام […]

ایران و آدمها (۲)

خیلی وقته که چیزی ننوشتم. دلایلش زیاده. هم خوب نبودم، هم کار داشتم و هم وقتی فرصتی پیش می اومد […]

ایران و آدمها (۱)

سلام. نوروز مبارک! براتون سال شادی رو آرزو می کنم و امیدوارم وقتی که این سال تموم شد و به […]

مهاجرت سخت است

شنبه و آخر هفته بود و دمای هوا کمی بالای سی درجه. فرصت رو غنیمت شمردیم تا از معدود روزهای […]

یک سال روزنامه نگاری

سال گذشته بعد از حدود سه و نیم سال وبلاگ نویسی، تصمیم گرفتم که این کار رو جدی تر دنبال […]